برچسب: persian short story

  • پله‌ها

    پلــــــه‌هـا نفس های تند و محکمِ زن از کنارش رد شد. از بالا که می‌آمده بود دیده بودش. صورت ِ چهارگوش،پر چروک و نگاه تندش که انگار به هیچ کس…

    پله‌ها
  • تبعیدی

    تبعیدی آسمان رنگ پریده بود و دریا خاکستری ؛ بدون افق ؛ بدون یک مرغ دریایی.  دریا مرده بود. بحر میت نبود.  مدیترانه بود، باید آبی می بود،  لاجوردی.  آسمانش…

    تبعیدی
  • تاج محل

    تاج محـــــــــــــــــل تحمل پنهان کردن این حقیقت، توان ایستادن را از پاهایم ربوده بود. سعی کردم خونسرد باشم؛ ولی نمی‌توانستم. شقیقه‌هایم درد می‌کرد و اعصابم به هم ریخته بود. مادر…

    تاج محل
  • “رویا” زنی بدون رویا

    “رویا” زنی بدون رویا همین طورها ست که زندگی آدم یک دفعه روی دیگرش را نشان می دهد. درست مثل روزهای بهاری که دچار ِآفتابی و ناگهان ابرهای تیره آسمان…

    “رویا” زنی بدون رویا
error: Content is protected !!