جنگ، با هر عنوان و بهانهای که باشد، همواره چیزی جز ویرانی و رنج برای مردم عادی به همراه نداشته است. زمانی که حکومتها صدای شهروندانشان را نمیشنوند، خواستههای مشروع مردم را نادیده میگیرند و از همه بدتر، برای توجیه ظلم و سرکوب خود، دشمنسازی میکنند و در نهایت، مردم خود را دشمن میدانند، فضایی ایجاد میشود که قدرتهای خارجی، تنها به دنبال منافع خود، بهسادگی وارد میدان میشوند. این بازیگران بیرونی با شعار حمایت از مردم و در پوشش دروغین دوستی، میتوانند زمینههای مداخله و تجاوز به کشور را پیدا کنند. خاموش کردن اعتراضات مدنی با خشونتی بیسابقه و نادیده گرفتن صدای مردم، دقیقاً همان چیزی است که خلأهای داخلی را تشدید کرده و دروازههای ورود نیروهای خارجی را باز کرده است. حملاتی که هم کشور را تضعیف میکنند و هم به زندگی مردم آسیب میزنند. حکومتی که اعتماد ملتش را از دست بدهد، دیر یا زود بدل به دشمن آنان میشود و رژیمی که از درون شکننده شود، خود زمینه تهدیدهای بیرونی را فراهم میکند.
اما غمانگیزترین واقعیت این است که مداخلات خارجی با عناوینی مانند عملیات «غرش شیران» یا اسامی پرطمطراق دیگر عجین میشود و به مرزها و سرمایههای ملی مردم حمله میگردد. این نتیجه مستقیم دههها بیعدالتی و سرکوبی است که توسط حکمرانی جمهوری اسلامی بر ملت ایران تحمیل شده است. حقیقت ساده است؛ اگر حاکمیت گوشی شنوا برای صدای ملت داشت و مسیرهای گفتوگوی مسالمتآمیز و اصلاحات را باز میگذاشت، هیچ نیروی خارجی جرئت نزدیک شدن به خاک این سرزمین را پیدا نمیکرد. چه برسد به جایی که مردم ایران از حملاتی که مقامات حکومت را هدف گرفتهاند ابراز خرسندی کنند. جمهوری اسلامی در طی بیش از چهل سال حکمرانی نابخردانهاش نفهمید احترام به حقوق شهروندی، آزادی بیان و فراهم کردن امکان اعتراض قانونی نه تنها یک وظیفه اخلاقی است، بلکه قویترین سپر دفاعی در برابر نفوذ بیگانگان محسوب میشود. پاسخ به بحران در تقویت جامعه مدنی، شفافسازی حکمرانی و توجه به خواستههای مردم نهفته است، نه در گسترش ارتش یا ابزارهای سرکوب. صلح پایدار زمانی برقرار خواهد شد که حکومتها بهجای سرکوبگری، با ملت گفتوگو کنند؛ زمانی که مطالبات مردم شنیده شود و پاسخی شایسته بیابند. اگر ارزشهای انسانی، قانونگرایی و خردمندی در تصمیمگیریهای حاکمیت نمود بیشتری داشتند، هیچگاه شاهد چنین وقایع دردناکی نمیبودیم.





