همان مردی که اغلب علیه جنگ‌های آمریکا در خاورمیانه انتقاد می‌کرد، خود حالا آغازگر خطرناک‌ترین جنگ خاورمیانه است. مردی که روسای جمهور قبل از خود را به راه انداختن جنگ‌های بی‌پایان در منطقه متهم می‌کرد، به قول خودش: «احمقانه»، «فاجعه‌بار»، «بی‌ثبات‌کننده». اکنون، به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده، خود در حال راه انداختن چنین جنگی است و عملیات «خشم حماسی» اگر به نتیجه‌ی سقوط رژیم اشغالگر ایران نینجامد این پتانسیل را دارد که حتی احمقانه‌تر، فاجعه‌بارتر و بی‌ثبات‌کننده‌تر از تمام جنگ‌های ایالات متحده در خاورمیانه باشد. اما با این وجود اوضاع برای دونالد ترامپ، نمی‌تواند بهتر از این پیش برود. او با هر حرفت و هر مصاحبه‌ی خود، جهان را در حالت تعلیق نگه داشته است. همه به هنرمند بداهه‌پرداز همه‌جا حاضر گوش می‌دهند که به چیزی بیش از توجه جامعه جهانی نیاز ندارد. این امر به ویژه اکنون، تقریباً چهار هفته پس از آغاز جنگ ایران، که رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، بدون توجیه روشن یا استراتژی مشترک آغاز کردند، صدق می کند. گاهی اوقات، ترامپ ملاهای تهران را به نابودی کامل رژیم استبدادی‌شان تهدید می‌کند و در مواقع دیگر، به نظر می‌رسد که او در حال بررسی راه‌هایی برای پایان دادن به جنگ در اسرع وقت و جلوگیری از یک فاجعه طولانی و پرهزینه مانند ویتنام است. عمر مفید اظهارات او کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شود. اینکه همه اینها به کجا منجر خواهد شد، کاملاً نامشخص است. تنها یک چیز واضح به نظر می‌رسد: ترامپ اقتصاد جهانی را به خاطر سیاست خارجی نامنظم خود گروگان گرفته است، اقتصادی که تازه شروع به هضم تعرفه‌های او کرده است.

این وابستگی مهلک به تصمیمات یک مرد واحد، حتی اگر ترامپ راهی برای خروج از فاجعه ایران که خودش آغازگر آن بوده، پیدا کند، همچنان پابرجا خواهد ماند. پس از همه‌گیری ویروس کرونا، حمله وحشیانه روسیه به اوکراین و جنون تعرفه‌ای ترامپ در “روز آزادی” در اوایل آوریل 2025، مشاغل، مصرف‌کنندگان و سیاستمداران بار دیگر با یک شوک خارجی اساسی مواجه شده‌اند که هیچ کنترلی بر آن ندارند. محرک این شوک، این بار، رئیس جمهور ایالات متحده است، که در گذشته ضامن نظم جهانی پایدار بود، نظمی که دیگر وجود ندارد. مارتین لوک، اقتصاددان، معتقد است که جنگ ایران اولین آزمون برای نظریه نظم جهانی جدید است که در آن فقط قانون قوی‌ترین‌ها حاکم است و خودکامگان تسلط دارند. این یک آزمایش بی‌طرفانه در مورد اقتصاد جهانی است.»

اما هنوز هیچ اقتصاددانی نمی‌تواند با اطمینان پیش‌بینی کند که اوضاع در نهایت چقدر بد خواهد شد. همه چیز به طول و شدت جنگ بستگی دارد. با این حال، بسته شدن عملی تنگه هرمز در خلیج فارس، آنچه را که مسلماً مهمترین زنجیره تأمین انرژی جهان است، قطع کرده است. بیست درصد از صادرات نفت جهانی از آن عبور می‌کند. اکنون، مین‌های دریایی و گلوله‌باران‌ زمینی ایران، این گذرگاه را بسیار خطرناک کرده است. ایرانی‌ها ترجیح می‌دهند کشتی‌های خود را از طریق این تنگه هدایت کنند، عمدتاً برای رسیدن به بنادر چین. خریداران غربی تا حد زیادی دست خالی مانده‌اند و باید مایحتاج خود را از جای دیگری با قیمت‌های بالا تر تهیه کنند – نفت و گاز در حال حاضر به ترتیب ۴۵ و ۷۰ درصد بالاتر از قبل از جنگ معامله می‌شوند.

تحلیلگران گلدمن ساکس حتی نگرانند که قیمت بتواند از رکورد سال ۲۰۰۸، زمانی که یک بشکه نفت خام برنت برای مدت کوتاهی ۱۴۷ دلار قیمت داشت، بالاتر برود. این افزایش به شدت نشان می‌دهد که این کالا کمیاب شده است – و احتمالاً قیمت‌ها همچنان افزایش خواهند یافت. همین امر در مورد گاز طبیعی مایع، کود و سایر مواد خام گیر افتاده در تنگه هرمز نیز صدق می‌کند. آژانس بین‌المللی انرژی از «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازارهای نفت» سخن می‌گوید. از این نظر، ترامپ و نتانیاهو نه تنها علیه ایران جنگ به راه انداخته‌اند، بلکه به طور غیرمستقیم از طریق واکنش سپاه پاسداران، علیه اقتصاد جهانی نیز جنگ به راه انداخته‌اند. فارغ از نتیجه‌ی جنگی که ترامپ و نتانیاهو به درستی آن را شروع کرده‌اند، جهش عظیم قیمت نفت و گاز، هزینه تولید و تحویل همه محصولات صنعتی انرژی‌بر، و همچنین مواد غذایی را افزایش می‌دهد و بنابراین خطر تورم را افزایش داده است.چیزی که برای اقتصاد اروپا بسیار خطرناک خواهد بود.

چیزی که بسیار قابل توجه است این است که به نظر نمی‌رسد که در این جنگ جهانی اقتصادی فقط بازندگان وجود داشته باشند. شاید این پیشگویی، یک حس درونی، بود که باعث شد برخی از سرمایه‌گذاران در ابتدای هفته قراردادهای آتی به ارزش ۵۸۰ میلیون دلار را خریداری کنند و خود را برای کاهش ناگهانی قیمت نفت و افزایش ناگهانی بازار سهام آماده کنند. البته به همان اندازه می‌توان فکر کرد که افراد داخلی در کار بودند و دقیقاً می‌دانستند چه اتفاقی خواهد افتاد. پس از آنکه ترامپ از مذاکرات “سازنده” خود با ایران خبر داد، قیمت نفت سقوط کرد و بازارهای سهام اوج گرفتند و آنها احتمالاً میلیون‌ها سود به جیب زدند. البته حتی با پایان فوری محاصره، عواقب آن ماه‌ها، شاید سال‌ها احساس خواهد شد. ترامپ در آخرین اظهاراتش گفته است که “تغییر رژیم” واقعاً اتفاق افتاده است. با این حال، او توجه نکرد که رژیم جدید حتی رادیکال‌تر از رژیم قبلی خود شده است. در چنین وضعیتی، جهان وارد دوره‌ای از ناپایداری ساختاری شده است که نه تنها به تصمیمات یک فرد، بلکه به واکنش‌های زنجیره‌ای بازیگران منطقه‌ای و بازارهای جهانی وابسته شده است؛ حتی اگر اکنون نشانه‌هایی از کاهش تنش مشاهده شود، شکنندگی نظام عرضه انرژی و تاثیر عمیق آن بر قیمت‌ها و تورم احتمالاً ماه‌ها تا سال‌ها ادامه خواهد یافت و اقتصادها را وادار به تطبیق با واقعیات جدید خواهد کرد. واقعیتی که صرفا با مذاکرات سطحی یا تغییر جهت‌های سیاسی کوتاه‌مدت قابل جبران نیست. بلکه با پایان دادن رژیمی شرور به نتیجه‌ی دلخواه خواهد رسید.

حکومت چه مدت می‌تواند به جنگ ادامه دهد؟

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا