اقبال لاهوری در سال ۱۹۳۲ بزرگ‌ترین دستاورد زندگی‌اش را منتشر کرد: مجموعه‌ای از سروده‌های فارسی به‌نام «جاویدنامه» که با روش مثنوی معنوی سروده‌ شده است. «جاویدنامه» اثری شاعرانه و فلسفی است که بازتاب نگاه فلسفی، عرفانی و ملی‌گرایانهٔ شاعر را در خود دارد. این مجموعه شامل سروده‌ها و تفکراتی است که موضوعاتی چون خودسازی فردی، بیداری امت، اهمیت خودآگاهی و خودباوری، نقد سکولاریسم و انفعال اجتماعی، و تأکید بر بازگشت به سرچشمه‌های معنوی و فرهنگی را مطرح می‌کند. در جاویدنامه، اقبال با زبانی پرشور و تصاویر نمادین، مخاطب را به تأمل دربارهٔ سرنوشت انسان و جوامع فرا می‌خواند و از ضرورت عمل و کوشش فعال برای ایجاد تغییرات مثبت سخن می‌گوید.

این اثر سرگذشت روحی به نام زنده‌رود را روایت می‌کند که با راهنمایی شاعری رومی در فلک‌ها سفر می‌کند و پیچیدگی‌های هستی را می‌کاود. زنده‌رود در عوالمی که می‌گذرد با شخصیت‌های متنوعی روبه‌رو می‌شود، از فیلسوف آلمانی فریدریش نیچه تا زبان‌شناس و فیلسوف هندی بهارتروهاری، که هر یک جهان‌بینی متفاوتی عرضه می‌کنند. یک صحنه به‌ویژه برجسته است: سفر زنده‌رود به فلک مشتری، جایی که با «ارواح والایِ حلاج، غالب و قرة‌العین طاهره» آشنا می‌شود و آوازشان را می‌شنود. در این بخش، اقبال ، طاهره را در کنار قهرمانان اسلامی قرار می‌دهد. افرادی که با سبک‌زیستِ نامتعارف و گاه ضددینی، از سنت فاصله گرفته‌اند اما هنوز مورد احترام‌اند. زنده‌رود، که طاهره را تحسین می‌کند، یکی از اشعار مشهور او را می‌خواند که با مصرع «گر به تو اُفتَدم نظر چهره به چهره رو به رو» شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو آغاز می‌شود. این شعر (معمولاً «نقطه به نقطه» خوانده می‌شود) چنان در ادبیات اردو تأثیر گذاشت که منتقدان نوشته‌اند «به ندرت شاعر اردو یافت می‌شود که شعری به سبک طاهره نسروده باشد.»

این مواجههٔ غیرمتعارف در جاویدنامه نشان‌دهندهٔ دلیل تحسین و حتی ستایش طاهره در میان برخی متفکران اسلامی محافظه‌کار در سراسر جهان است. اقبال طاهره را صریحاً به منصور حلاج (درگذشتهٔ 922 م) پیوند می‌دهد؛ صوفی‌ای که فریاد «أن الحق» (من حقیقتم) را سر داد و همین بیان پرشور عرفانی، او را از منظر شرعی متهم به ارتداد کرد و به اعدامش انجامید. اقبال این دو را همچون ارواحی پاک می‌داند که در قلبِ تضادها شورآفرینی کرده‌اند. بیان «أن الحق» در عرفان اسلامی اغلب به‌مثابه لحظهٔ تحقق معنوی تجلیل شده است، اگرچه از منظر فقهی با شریعت در تضاد قرار گرفت. رفتار طاهره نیز در آثار اقبال بازخوانی می‌شود: کشف حجاب او هرچند ظاهراً بدعت‌گذارانه بود، اما از نظر اقبال بار معنوی و خلاقانه‌ای داشت.

نوعی تنش و پویایی که ایمان و نفس را بازنو می‌کند و برای رشد معنوی ضروری است. این بازتفسیرِ قرة‌العین ، طاهره را به‌عنوان «شهید راهِ عشق» تبدیل کرد. تحسینی را که حتی مخالفان سخت‌دل نیز گاهی به او روا می‌دارند، جلب توجه می‌کند. در جهان، تعلق او به بابیت، حمایت ضمنی از لغو اقتدار روحانیت شرعی، و کناره‌گیری آشکار از حجاب، به‌معنای نفی کامل ارزش‌های او نبوده است؛ او، به‌لحاظ نام و رفتار، حتی نزد دشمنان به‌خاطر شور و پایداری‌اش پاک و بی‌ریا جلوه می‌کند. نصیرالدین نصیر، از صوفیان معاصر، گفته است: «مهم نیست ایمانِ او چه بوده است… چه مؤمن باشد چه کافر… اشعارش قطعاً شورِ اسلامی دارند.» احتمالاً اقبال همین روحِ شورانگیز را در طاهره ستوده بود. زنی که «آتشی در سینه‌اش داشت که می‌توانست جهان را ذوب کند.» آتشی برای اصلاحاتی که پس از حدود ۱۷۰ سال هنوز اثرش محسوس است.

همه آنچه درباره طاهره قرةالعَین باید بدانید

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا