صدای خاموش زنان، از تاج‌السلطنه تا سیمین دانشور

او معتقد است که «شعر فرخزاد فاقد روایتی است که بتواند به واقعیات پراکنده‌ای که در آن نمایان می‌شود معنا دهد» و این فقدان یکی از موانع اساسی در نظر گرفتن شعر او به‌عنوان اتوبیوگرافی است.به نظر هاناوی، روایت است که می‌تواند حقایق یا تجربیات را شکل دهد و در هر بازنمایی از واقعیت معنی‌دار شوند. او به خوبی متوجه است که سنت‌های روایی در هر فرهنگ، شیوه‌های تاریخ‌نگاری و بیوگرافی‌نویسی را شکل می‌دهند. بنابراین، با وجود این که برخی ممکن است آثار فروغ را اتوبیوگرافیک تلقی کنند، هاناوی مخالف این دیدگاه است و تأکید می‌کند که شعر فرخزاد زمینه‌ای ایجاد نمی‌کند که بتوان روایت‌های فردی را در آن پای گذاشت و همزمان به آن معنا بخشید. در حالی که می‌توان خرده‌روایت‌های زندگی او را از سروده‌هایش استخراج کرد، این فرایند به معنای اتوبیوگرافی نیست.با این حال، فروغ فرخزاد به‌عنوان شاعری شناخته می‌شود که در تمام مقالات این کتاب به‌عنوان زنی مستقل و معترض که نقاب از چهره کنار زده، معرفی می‌شود. صدای او نمایانگر تلاش برای دست‌یابی به هویت و حقایق شخصی است، و به واسطه‌ی این ویژگی‌ها، او به الگویی برای دیگر زنان تبدیل شده است که می‌کوشند در دنیای ادبیات صدای خود را پیدا کنند.

بازنمودن خود در متن، به عبارتی نوعی ناخودآگاه غیرقابل دسترس و شاید خیالی باشد. فرزانه میلانی، استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ویرجینیا، در مقاله‌ای با عنوان «صداهای مستور: اتوبیوگرافی زنان در ایران»، به موانع ذاتی این نوع بازنمودن و روایت‌های اتوبیوگرافیک می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که ما می‌توانیم به هر چیز و کسی در دایره دید خود بنگریم، اما هرگز قادر نیستیم که خود را به‌طور کامل ببینیم و گرفتار الگوها، پندارها و واژگانیم. ما در موقعیتی ایستاده‌ایم که هم ناظر و هم مورد توجه، راوی و داستان‌سرا، خالق و مخلوق هستیم. در این میان، گذر زمان به‌طور مداوم بر زندگی‌مان آثار خاصی به جای می‌گذارد، به‌طوری که اتوبیوگرافی‌نویس، چون دُن‌کیشوت، وظیفه‌ای خطیر دارد؛ آشتی دادن چیزهایی که ظاهراً در تضادند.

از دید میلانی، ژانر اتوبیوگرافی بیشترین ادعا را در زمینه تطابق نویسنده و نوشته دارد، با این حال، در هر حال، نوشتن این نوع آثار سعی در بازنمایی خود از طریق کلمات است. گرچه این فرم ادبی در دنیا به‌ویژه در ادبیات مدرن غربی محبوب است و ایرانیان در یک قرن و نیم اخیر به ادبیات غربی توجه نشان داده‌اند، اما در زمینه‌های اتوبیوگرافی‌نویسی، بی‌توجهی عمیقی حس می‌شود. او معتقد است که «مذمت اهتمام به خویشتن» دلیل این تمایل رو به عقب است؛ زیرا اتوبیوگرافی به نوعی بازتاب‌دهنده‌ی خود و فرصتی برای تفکر داخلی است.ادبیات فارسی به گونه‌ای به این گفتمان مختص می‌شود که دوری از خودستایی را ترویج می‌کند. میلانی نمونه‌ای از خودستایی را در سنت «تخلص» می‌بیند، اما به این نتیجه می‌رسد که ایرانیان میل ندارند به‌وضوح و بی‌پرده از خود سخن بگویند و این نوع بیان عملاً به فراموشی سپرده شده است.

او نبود این نوع ادبیات را به مفهومی فرهنگی نسبت می‌دهد که جدایی شدید بین بیان امور درونی و بیرونی، خصوصی و عمومی را ایجاب می‌کند.میلانی در تحقیق خود، مثالی از سلوکی را فاش می‌کند که تحت تأثیر انواع سانسور، چه از جانب خود و چه از جانب جامعه، شکل گرفته است. او کم‌رنگ بودن اتوبیوگرافی در ادبیات فارسی را به خوبی بازتاب‌دهنده‌ی نیروهای قهری می‌داند که به‌دنبال کاهش فردیت و کنترل زندگی شخصی افراد هستند. وضعیت نویسندگان زن در ایران به‌مراتب دشوارتر است؛ آنان هرچند به‌واسطه‌ی قیود اجتماعی از نگارش دور مانده‌اند، در مقایسه با مردان، محدودیت بیشتری در بازنمایی خود از زندگی عمومی حس می‌کنند. در بازار اتوبیوگرافی که به‌وضوح خالی از ارزش است، زنان نفرینی به دست آوردن شکلی از بیان را دارند که عملاً از آن محروم شده‌اند.

نمونه‌ی بارز این دیدگاه نارضایتی عمیق فروغ فرخزاد از خاموشی و محدودیت‌های ناشی از صداهای خفه‌شده در زندگی زنان است. او به‌وضوح می‌گوید: «من می‌خواستم یک زن یعنی یک بشر باشم. من می‌خواستم بگویم که من هم حق نفس‌کشیدن و فریادزدن دارم و دیگران می‌خواستند فریادهای مرا بر لبانم و نفسم را در سینه‌ام خفه و خاموش کنند». در اثر دیگرش، «شعری برای تو»، این ناخرسندی را دوباره بازگو می‌کند: «آن داغ ننگ‌خورده که می‌خندید/ بر طعنه‌های بیهُده من بودم/ گفتم که بانگ هستیِ خود باشم/ اما دریغ و درد که زن بودم».میلانی در مقاله‌ی خود به‌دقت رابطه‌ی «خودبازنماییِ متنی» زنان را با بازنمایی‌های فرهنگی بررسی می‌کند و معتقد است که این فضا به‌هیچ‌وجه بستر مناسبی برای اتوبیوگرافی زنانه نیست، چرا که در این فرم ادبی، یادکرد جزئیات زندگی شخصی در حوزه عمومی نقش بسزایی ایفا می‌کند.

میلانی در تحقیق خود، به رمان «سووشون» سیمین دانشور اشاره می‌کند و شخصیت «خانم فتوحی» را به‌عنوان ضدقهرمان داستان مطرح می‌سازد؛ زنی که از زندگی متعارف زنان تخطی کرده و در پی دیده‌شدن و شنیده‌شدن است. میلانی توضیح می‌دهد که: «او می‌خواهد به خود، بدن ببخشد و البته در نهایت صدا داشتن به جنونش می‌انجامد… او را به آسایشگاه روانی می‌اندازند؛ جایی که هم بدن و هم قلمش سربه‌مُهر، سانسور و سرکوب می‌شود. خودنمایی به خودویرانگری و آواز به سکوت می‌انجامد».بسیاری از نویسندگان زن، با وجود چالش‌ها و بدنامی‌های پیش‌رو، در آثار خود به بیان حقیقت و تجربیات شخصی‌شان پرداخته‌اند. این نویسندگان حاضر نشدند به شخصیت‌پردازی‌های کلیشه‌ای سنتی پایبند بمانند و به همین دلیل صدای خود را خاموش نکردند. میلانی بر این باور است که این نویسندگان مرزهای روان‌شناختی تحمیل‌شده اجتماعی را رد کرده‌اند و بدین‌سان، زنانِ خواننده را به فراتر از دیوارها و فضای خصوصی دعوت کرده‌اند. آن‌ها به‌طور عمدی تلاش کرده‌اند که مقوله‌ی شخصی را با جمعی و خصوصی را با عمومی در هم بیامیزند و از الگوهای ابراز سنتی سر باز زنند، و بدین ترتیب، جهانی را خلق کنند که دیگر به تنگناهای اجتماعی بخصوصی محدود نمی‌شود.

خاطرات تاج‌السلطنه، یک روایت زنانه از قلب قاجار

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا