در آنجا، برادران در حالی که به تأمین معاش خانواده کمک می‌کردند، به مدرسه رفتند. بعدها، سوریوگین تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل در رشته نقاشی و عکاسی به تفلیس بازگردد، جایی که با عکاس روسی، دیمیتری ایوانوویچ جرماکوف (1845-1916) آشنا شد و این آشنایی الهام‌بخش او برای انجام یک بررسی عکاسی از مردم، مناظر و معماری کشور زادگاهش شد. حدود سال 1870، آنها به همراه برادرش امانوئل و کولیا، به آذربایجان، کردستان و لرستان سفر کردند و از هر چیزی که در مسیرشان به ایران جالب به نظر می‌رسید، عکس گرفتند. در حالی که بسیاری از عکس‌های او از سفرش در سفرنامه‌ها و روایت‌ها بازتولید شده‌اند، نام او در آنها ذکر نشده است که می‌تواند دلیل این باشد که در طول سال‌ها، آثار او به رسمیت شناخته نشده است.

پس از ورود سوریوگین و برادرش به تهران، آنها یک استودیوی عکاسی تجاری در خیابان دولت افتتاح کردند که تا حدود دهه 1920 فعالیت داشت. در مدت کوتاهی، شهرت سوریوگین به عنوان یک عکاس پرتره افزایش یافت و مورد توجه ناصرالدین شاه قرار گرفت، که متعاقباً او را به عنوان عکاس دربار منصوب کرد و همچنین عنوان خان را به او اعطا کرد . علاوه بر این، در تهران، او با لوئیز گورگنیان آشنا شد که او نیز از تبار ارمنی ایرانی بود و بعدها همسر او و مادر هفت فرزندشان شد . به دلیل قابلیت‌های متنوعش در ثبت مناظر و مردم، عکس‌های مردم‌نگاری او به بینندگان غربی این امکان را می‌داد که درباره منطقه خاورمیانه و به ویژه فرهنگ ایران قرن نوزدهم اطلاعات بیشتری کسب کنند.

علاوه بر سفرهایش در منطقه، سوریوگین سفرهای زیادی بین ایران و اروپا انجام داد تا از آخرین پیشرفت‌های عکاسی مطلع شود. او همچنین در نمایشگاه‌های عکاسی شرکت کرد که برای او دو مدال، یکی در بروکسل در سال ۱۸۹۷ و دیگری در پاریس در سال ۱۹۰۰، به خاطر آثار عکاسی‌اش به ارمغان آورد . استودیوی عکاسی تجاری سوریوگین در بین مردم محلی و همچنین مشتریان غربی‌اش محبوبیت پیدا کرد و او به چهره‌ای شناخته‌شده از نخبگان عکاسی قرن نوزدهم ایران تبدیل شد. سوریوگین تا آخرین سال‌های زندگی‌اش به فعالیت عکاسی خود ادامه داد تا اینکه در سال ۱۹۳۳ بر اثر عفونت کلیه درگذشت. دخترش مری در آخرین سال‌های زندگی سوریوگین، تا زمان مرگش مدیریت استودیوی او را بر عهده داشت.

آماده‌سازی برای پژوهشم مرا بارها به آرشیوِ فریر و سکلر کشاند، جایی که مجموعه‌ای گسترده از آثار آنتوان سوریوگین به‌صورت دیجیتال در دسترسِ مؤسسه اسمیتسونیان نگهداری می‌شود؛ مجموعه‌ای که در ۸۷۰ سند گسترده، پهنهٔ کار او را از آتلیه و پرتره‌های درباری تا چهره‌های کوچه و بازار، از مناظر سفر تا عکس‌های رسمیِ معماری و ثبت آثار باستانی جلوه‌گر می‌سازد. در میان این انبوه تصاویر، چشمم پیوسته به پرتره‌های زنانه بازمی‌گشت: زنانی که هر یک، بی‌آنکه سخن بگویند، روایت‌هایی از زمانه، طبقه و سکوت‌های فرهنگی را باز می‌گشودند.در این نوشتار به سه پرتره از سه زن پرداخته ام که لنزِ سوریوگین آن‌ها را همچون صفحه‌ای روشن برای بازخوانیِ تاریخِ پوشش و مناسبات اجتماعی به ما عرضه می‌کنند.

ثبت تصویر زنان توسط سوریوگین حاوی معانی چندلایه است: از یک سو، این عکس‌ها نمایش قدرت اقتصادی و موقعیت اجتماعی خانوادگان صاحب‌منزل را تقویت می‌کردند؛ از سوی دیگر، خودِ فناوری عکاسی و بازنشرِ تصاویر در میان طبقات مرفه، نشانه‌ای از پیوند ایران با عناصر مدرن و سبک زندگی جهانیِ آن عصر بود. با این حال، باید توجه داشت که زنانی که در عکس‌ها ظاهر می‌شدند، نمایندهٔ کل جامعهٔ زنان نبودند؛ بسیاری از زنان روستایی، کارگر یا با پوشش‌های محلی و وضع معیشتی متفاوت هرگز یا به‌ندرت مقابل لنز قرار می‌گرفتند.

بخش بزرگی از مجموعه عکاسی او شامل بیش از ۷۰۰۰ عکس سوریوگین در جریان بمباران قزاق‌ها در اوایل قرن بیستم از بین رفته است. در حال حاضر تقریباً ۷۰۰ نگاتیو از آرشیو عکس‌های آنتوان سوریوگین باقی مانده است که اکنون بین مؤسسات فرهنگی و مجموعه‌های خصوصی در سراسر جهان تقسیم شده‌اند. و همانطور که قبلاً ذکر شد، بسیاری از عکس‌ها و اسناد مربوط به تاریخ عکاسی ایران قرن نوزدهم را می‌توان در گالری هنر فریر و بایگانی گالری آرتور ام. سکلر از موسسه اسمیتسونیان در واشنگتن دی سی یافت.

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا