اگرچه ممکن است تعداد انگشتشماری عکاس وجود داشته باشند که ارزش صحبت کردن داشته باشند و در دوره قاجار (۱۷۸۵-۱۹۲۵) فعال بودهاند، من میخواهم عمدتاً بر زندگی و کار آنتوان سوریوگین تمرکز کنم. با وجود اطلاعات کمی که در تاریخ عکاسی جهان درباره او موجود است ، او به عنوان برجستهترین و پرکارترین عکاس تجاری در ایران در پایان قرن نوزدهم شناخته شده است. آنتوان سوریوگین یک عکاس ارمنی ایرانی بود که تقریباً تمام عمر خود را در ایران گذراند. او که در دهه ۱۸۳۰ متولد شد، پسر واسیل دو سوریوگین، محقق شرقشناس و دیپلمات روسی با اصالت ارمنی در تهران، و آچین خانم با اصالت گرجی بود. آنتوان یکی از هفت فرزند آنها بود که همگی در تهران متولد شدند. به دلیل مرگ زودهنگام پدر سوریوگین، که در اثر یک تصادف رانندگی رخ داد، خانواده مجبور شدند ابتدا به تفلیس و سپس به آکولیس، جایی که زندگی مقرون به صرفهتر بود، بازگردند.
در آنجا، برادران در حالی که به تأمین معاش خانواده کمک میکردند، به مدرسه رفتند. بعدها، سوریوگین تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل در رشته نقاشی و عکاسی به تفلیس بازگردد، جایی که با عکاس روسی، دیمیتری ایوانوویچ جرماکوف (1845-1916) آشنا شد و این آشنایی الهامبخش او برای انجام یک بررسی عکاسی از مردم، مناظر و معماری کشور زادگاهش شد. حدود سال 1870، آنها به همراه برادرش امانوئل و کولیا، به آذربایجان، کردستان و لرستان سفر کردند و از هر چیزی که در مسیرشان به ایران جالب به نظر میرسید، عکس گرفتند. در حالی که بسیاری از عکسهای او از سفرش در سفرنامهها و روایتها بازتولید شدهاند، نام او در آنها ذکر نشده است که میتواند دلیل این باشد که در طول سالها، آثار او به رسمیت شناخته نشده است.
پس از ورود سوریوگین و برادرش به تهران، آنها یک استودیوی عکاسی تجاری در خیابان دولت افتتاح کردند که تا حدود دهه 1920 فعالیت داشت. در مدت کوتاهی، شهرت سوریوگین به عنوان یک عکاس پرتره افزایش یافت و مورد توجه ناصرالدین شاه قرار گرفت، که متعاقباً او را به عنوان عکاس دربار منصوب کرد و همچنین عنوان خان را به او اعطا کرد . علاوه بر این، در تهران، او با لوئیز گورگنیان آشنا شد که او نیز از تبار ارمنی ایرانی بود و بعدها همسر او و مادر هفت فرزندشان شد . به دلیل قابلیتهای متنوعش در ثبت مناظر و مردم، عکسهای مردمنگاری او به بینندگان غربی این امکان را میداد که درباره منطقه خاورمیانه و به ویژه فرهنگ ایران قرن نوزدهم اطلاعات بیشتری کسب کنند.
علاوه بر سفرهایش در منطقه، سوریوگین سفرهای زیادی بین ایران و اروپا انجام داد تا از آخرین پیشرفتهای عکاسی مطلع شود. او همچنین در نمایشگاههای عکاسی شرکت کرد که برای او دو مدال، یکی در بروکسل در سال ۱۸۹۷ و دیگری در پاریس در سال ۱۹۰۰، به خاطر آثار عکاسیاش به ارمغان آورد . استودیوی عکاسی تجاری سوریوگین در بین مردم محلی و همچنین مشتریان غربیاش محبوبیت پیدا کرد و او به چهرهای شناختهشده از نخبگان عکاسی قرن نوزدهم ایران تبدیل شد. سوریوگین تا آخرین سالهای زندگیاش به فعالیت عکاسی خود ادامه داد تا اینکه در سال ۱۹۳۳ بر اثر عفونت کلیه درگذشت. دخترش مری در آخرین سالهای زندگی سوریوگین، تا زمان مرگش مدیریت استودیوی او را بر عهده داشت.
آمادهسازی برای پژوهشم مرا بارها به آرشیوِ فریر و سکلر کشاند، جایی که مجموعهای گسترده از آثار آنتوان سوریوگین بهصورت دیجیتال در دسترسِ مؤسسه اسمیتسونیان نگهداری میشود؛ مجموعهای که در ۸۷۰ سند گسترده، پهنهٔ کار او را از آتلیه و پرترههای درباری تا چهرههای کوچه و بازار، از مناظر سفر تا عکسهای رسمیِ معماری و ثبت آثار باستانی جلوهگر میسازد. در میان این انبوه تصاویر، چشمم پیوسته به پرترههای زنانه بازمیگشت: زنانی که هر یک، بیآنکه سخن بگویند، روایتهایی از زمانه، طبقه و سکوتهای فرهنگی را باز میگشودند.در این نوشتار به سه پرتره از سه زن پرداخته ام که لنزِ سوریوگین آنها را همچون صفحهای روشن برای بازخوانیِ تاریخِ پوشش و مناسبات اجتماعی به ما عرضه میکنند.

یکی از حقایق جالب در مورد عکسهای سوریوگین، به تصویر کشیدن زنان غربی با لباسهای سنتی ایرانی است. وقتی با دقت بیشتری به تصویر «پرتره استودیویی: زن غربی در ژست استودیویی با چادر و قلیان» نگاه میکنیم، نه تنها در حالت چهره زنان، بلکه در زبان بدن آنها نیز میتوان کنجکاوی را بیابیم. در حالی که پاهایش بسته و بدنش با چادر پوشیده شده است، بیننده میتواند بلافاصله تنشی را که او با تلاش برای پنهان نگه داشتن بدنش در حالی که با دست راستش قلیان را گرفته است، نشان میدهد، حس کند. لبخند روی صورت او را میتوان یا به عنوان تلاشی برای پوشاندن ناراحتیاش، یا به عنوان آشنایی او با مدل بودن در مقابل دوربین، یا شاید به عنوان دستور سوریوگین برای لبخند زدن به دوربین در حالی که بخشی از فرهنگ ایرانی را تجربه میکند، تفسیر کرد.

از سوی دیگر، به پرترههایی از زنان بومی برخوردهام، مانند «پرتره استودیویی: مادر ناصرالدین شاه، مهد اولیا»، که در آن بیننده مادر امپراتور ایران، ناصرالدین شاه، را میبیند که روی صندلی نشسته و پاهایش را کاملاً باز کرده، اما تقریباً تا مچ پا با دامن/پیراهن بلند پوشیده شده است، و نگاهی نسبتاً بیروح در چهرهاش دیده میشود که احتمالاً میتواند ناشی از وضعیت ناآشنای نشستن برای عکس باشد. و در حالی که بدن او زیر لایههای متعدد لباس با طرحهای مختلف پنهان شده است، هیچ ناراحتی مربوط به پوشیدن چنین لباس فاخری را نشان نمیدهد، همانطور که در تصویر زن غربی چادری دیده میشود. در حالی که دستانش را جلوی بدنش گرفته است، مستقیماً به دوربین نگاه میکند، اما از هرگونه حالت چهره خودداری میکند، که میتواند نشانههای بیشتری از سطح راحتی او نسبت به رسانه جدید عکاسی در آن زمان ارائه دهد

آخرین عکسی که میخواهم به طور خلاصه در مورد آن صحبت کنم «پرتره یک زن ایرانی محجبه ایستاده در حیاط» است. اگرچه میتوان با اطمینان فرض کرد که این پرتره از سوریوگین مانند دو عکس دیگر که قبلاً ذکر شد، در استودیو گرفته نشده است، بیننده میتواند زنی ایرانی را ببیند که در حیاط ایستاده و بدنش از سر تا پا با چادر و چیزی که به نظر روسری میرسد، پوشیده شده است. علاوه بر این، او حتی عمداً بخشی از چادر را برای پوشاندن صورتش قرار داده است که نشان دهنده خجالتی بودن او و همچنین فروتنی ناشی از تربیتش در جامعه مسلمان است. خواندن حالت چهره او نسبتاً دشوار است، اما با نگاه دقیقتر به قسمت پوشیده نشده صورتش، میتوان با نگاه کردن به چشمان پرسشگرش، حالتی پرسشگر را در چهرهاش تصور کرد. حرکت او برای کمی دور کردن روسری از گوشش، سرنخهای بیشتری از کنجکاوی او را نشان میدهد، زیرا احتمالاً سعی میکند آنچه را که عکاس به او میگوید بشنود یا از دستورالعملهای او برای آشکار کردن کمی بیشتر صورتش پیروی کند.
ثبت تصویر زنان توسط سوریوگین حاوی معانی چندلایه است: از یک سو، این عکسها نمایش قدرت اقتصادی و موقعیت اجتماعی خانوادگان صاحبمنزل را تقویت میکردند؛ از سوی دیگر، خودِ فناوری عکاسی و بازنشرِ تصاویر در میان طبقات مرفه، نشانهای از پیوند ایران با عناصر مدرن و سبک زندگی جهانیِ آن عصر بود. با این حال، باید توجه داشت که زنانی که در عکسها ظاهر میشدند، نمایندهٔ کل جامعهٔ زنان نبودند؛ بسیاری از زنان روستایی، کارگر یا با پوششهای محلی و وضع معیشتی متفاوت هرگز یا بهندرت مقابل لنز قرار میگرفتند.
بخش بزرگی از مجموعه عکاسی او شامل بیش از ۷۰۰۰ عکس سوریوگین در جریان بمباران قزاقها در اوایل قرن بیستم از بین رفته است. در حال حاضر تقریباً ۷۰۰ نگاتیو از آرشیو عکسهای آنتوان سوریوگین باقی مانده است که اکنون بین مؤسسات فرهنگی و مجموعههای خصوصی در سراسر جهان تقسیم شدهاند. و همانطور که قبلاً ذکر شد، بسیاری از عکسها و اسناد مربوط به تاریخ عکاسی ایران قرن نوزدهم را میتوان در گالری هنر فریر و بایگانی گالری آرتور ام. سکلر از موسسه اسمیتسونیان در واشنگتن دی سی یافت.





