«ما جدا نمی‌شویم» که عمدتاً در زمان حال اتفاق می‌افتد، آسیب‌های نسلی را که از قتل عام جزیره ججو در سواحل کره جنوبی، که موج‌های کشتار وحشیانه آن از سال ۱۹۴۸ آغاز شد و در یک خانواده همچنان جریان دارد، برجسته می‌کند. حداقل ۳۰۰۰۰ نفر، از جمله ۱۵۰۰ کودک، توسط مقامات و گروه‌های شبه‌نظامی راست افراطی کشته شدند. تعداد واقعی مشخص نیست؛ اخبار مربوط به این رویداد برای دهه‌ها توسط دولت سانسور شد. هان کانگ شاعر کلمات است. با اشاره به اینکه «ما جدا نمی‌شویم» ممکن است برای روایت کامل داستان خود به بیش از یک بعد نیاز داشته باشد.

ماجرا با بیدار شدن شخصیت اصلی داستان، کیونگ، از کابوسی که قبلاً دیده است آغاز می‌شود. این کابوس آنقدر واقعی است که او این ایده را در نظر می‌گیرد که «در برخی خواب‌ها، شما نیز بیدار می‌شوید و احساس می‌کنید که خواب در جای دیگری در جریان است.» کیونگ، روزنامه‌نگار، کتابی درباره قتل عامی نوشته که در شهری با نام «G» رخ داده است. ما جزئیاتی اجمالی درباره او می‌فهمیم: کارش ممکن است ازدواجش را نابود کند؛ او ماه‌های اخیر را تنها در آپارتمانی در سئول گذرانده، به سختی غذا می‌خورد و از میگرن رنج می‌برد؛ او بیشتر ساعات بیداری‌اش را با وسواس صرف نوشتن و بازنویسی وصیت‌نامه می‌کند.

وقتی کیونگ بالاخره بیرون می‌رود، برخی از فعالیت‌های خیابان‌ها غیرواقعی به نظر می‌رسند؛ کابوس‌هایش چنان با ساعات بیداری‌اش در هم آمیخته‌اند که به ادراکات خودش شک می‌کند. از ابتدای رمان، این حس وجود دارد که اتفاقات بسیار بیشتری فراتر از آنچه در حال حاضر می‌توان دید یا شنید، در حال رخ دادن است. بخش عمده‌ای از «ما جدا نمی‌شویم» شامل دوگانگی دیدن و یادگیری زیستن با ناشناخته‌ها است. از همه مهم‌تر، وقتی‌که داستان خانوادگی‌اش از قتل عام ججو را تعریف می‌کند.اینسون در میان پس‌لرزه‌های این وقایع بزرگ شده بود، اما هرگز توضیحی در مورد آنها نداشت.

تعداد کمی که زنده ماندند، مانند مادرش، «هرگز در مورد آنچه اتفاق افتاده صحبت نکردند.» اینسون تنها در اواخر عمر مادرش فهمید که او گروهی را رهبری کرده است که مقامات را تحت فشار قرار داده تا حقایق مربوط به قتل عام ججو و یک قتل عام مرتبط در سرزمین اصلی را افشا کنند. اینکه چگونه دهه‌ها طول کشید تا به پاسخ‌ها برسند. هان داستان مادر را از زبان اول شخص روایت می‌کند. عبارات به طور خلاصه و با جزئیات بیان شده‌اند تا بار وحشتی که متحمل شده و سوگواری برای درگذشتگانش را بهتر منتقل کنند.

داستان‌سرایی استادانه هان باعث می‌شود جنبه‌های معمایی، بیشتر از اینکه گیج‌کننده باشند، مسحورکننده به نظر برسند، به اندازه کافی بزرگ که بتواند نشان دهد چگونه، حتی در مواجهه با شرایط خردکننده، پیوندهای اساسی انسانی – بین دوستان، درون خانواده‌ها، بین زندگان و گم‌شدگان – می‌توانند پابرجا بمانند. رمان ما جدا نمی‌شویم با زبانی شاعرانه تصویری را دربارۀ دوستی ترسیم می‌کند که رفاقت تلنگری می‌شود برای ادامۀ زندگی. ماجرای کتاب انفعالی در برابر درد تاریخی و تلاش برای یافتن صدای فراموش‌شدگان را بیان می‌کند؛ مواجهۀ بی‌پرده با زخم‌های تاریخ کره و پرسشی دربارۀ اینکه چگونه می‌توان با میراث خشونت همزیستی کرد.

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا