برچسب: داستان فارسی

  • داستان قایق کوچک

    گفتم ازت نخواستم بری. این ایدهٔ خودت بود؛ و اگر نمی‌خواستی پاهایت خیس شود، عزیزم، نباید سوار می‌شدی. من تو را به داخل آب هل ندادم، تو را از روستا…

    داستان قایق کوچک
  • پله‌ها

    پلــــــه‌هـا نفس های تند و محکمِ زن از کنارش رد شد. از بالا که می‌آمده بود دیده بودش. صورت ِ چهارگوش،پر چروک و نگاه تندش که انگار به هیچ کس…

    پله‌ها
error: Content is protected !!