دکتر یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی ، همراه با شش استاد اتریشی دیگر در سال 1851 پیش از گشایش دارالفنون به ایران آمد تا در تأسیس و آموزش پزشکی نوین نقشآفرینی کند. او با تربیت دانشآموختگان دارالفنون و نگارش نخستین کتابهای پزشکی مدرن به فارسی، نقشی کلیدی در معرفی روشها و دانشهای نوین پزشکی در ایران ایفا کرد. از ۱۸۵۵ دکتر پولاک به عنوان پزشک مخصوص ناصرالدینشاه منصوب شد و پس از ده سال اقامت و فعالیت در ایران، در ۱۸۶۰ به وطن خود بازگشت. او در کتاب ایران: کشور و ساکنان آن، چندین نوبت در مورد قزوین مطالبی را نوشته است. گزارش زیر برگرفته از مشاهدات و یادداشتهای میدانی دربارهٔ قزوین در میانهٔ سدهٔ نوزدهم تدوین شده است.
در سفری به قزوین در مارس 1852، با چندین هنگ از تهران مواجه شدم که بهخاطر همهگیری وبا به خانه فرستاده شده بودند. انبوهی از بیماران را دیدم که نمیتوانستند پیش بروند؛ در کنار جاده افتاده بودند، با مرگ دستبهگریبان و بدون کمک رنج میبردند. از این رو بهخوبی میتوان دریافت که چه گروهی بهعنوان پزشک نظامی منصوب میشوند: افسر معمولاً خدمتکار خود یا یک آرایشگر و یا ختنه کنندهی ناآگاه را برای بهرهگیری از خدمات او یا برای تقسیم حقوقش برمیگزیند . من توانستم ترتیبی دهم که دستکم در پادگانها شاگردانم بهعنوان پزشک استخدام شوند؛ با این حال، تا زمانی که نظام بهکلی اصلاح نشود، نباید انتظار بهبودی در این شرایط اسفناک داشت.
در قزوین و نیز در ایران تعداد زیادی از شارلاتها فعال بودند. افرادی که بهنام درمانگر عمل میکردند، در لباس درویشان و ملاها ظاهر میشدند و با فروش مهرها و طلسمها، از مردم سادهلوح بهرهبرداری میکردند. در صورتی که آزمایشهای آنان بیماری را تشدید میکرد، بهسرعت از محلی به محل دیگر میگریختند و کلاهبرداری خود را ادامه میدادند. در نزدیکی قزوین حمام آبگرمی بسیار مشهور وجود دارد که مرحوم محمدشاه بهخاطر نقرس از آن استفاده میکرد؛ همچنین چندین حمام دیگر در امتداد سفیدرود در پاییندست مشاهده شد. در سفیدرود بین قزوین و رشت: در رحمتآباد، حمامی از گل و لای پیت در ارتفاع اندکی از سطح دریا؛ چشمهٔ آبگرم لیه در ارتفاعی اندک؛ و در رحمتآباد نزدیک گیلیشدره، چشمهای قلیایی و غنی از آهن به نام مانشیل. اطراف قزوین پوشیده از رسوبات معدنی وسیع است. ایرانیان از دیرباز از آرسنیک بهعنوان دارو در مواردی چون زخمهای بدخیم، سرطان، تبهای فصلی، تنگینفس و برخی امراض پوستی بهره میگرفتهاند؛ برخی از این مواد از خاکهای آتشفشانی اطراف قزوین تأمین میشود.
در قزوین نقرس بسیار گزارش میشود. این بیماری نمیتواند ناشی از مصرف گوشت یا مشروبات الکلی باشد، زیرا مردم عموماً گوشت اندکی مصرف میکنند و شراب در میان طبقات بالا رواج دارد. همچنین ارتباط با نقرس محتمل نیست، زیرا نقرس در ایران نادر است و سنگ کلیه اغلب در دوران کودکی پدیدار میشود؛ بنابراین اگر رژیم غذایی دخیل باشد، احتمالاً مصرف بیشازحد گیاهان غنی از اسید اگزالیک باید مدنظر قرار گیرد؛ این فرض با مشاهدهٔ فراوانی سنگ کلیه و مثانه در گوسفند کوهستانی تقویت میشود. ارتفاع از سطح دریا بهتنهایی عامل مسبب تلقی نمیشود.
قزوین بهخاطر باغهای پستهاش شهرت دارد؛ رونق پوشش گیاهی بستگی به رعدوبرقهای تابستانی دارد که چندین بار میبارند؛ اگر طوفانها بدون باران بگذرند، خشکسالی و خرابی محصول رخ میدهد. در امتداد ساحل دریای خزر کمبود باران وجود ندارد و نیازی به کانالکشی عمده نیست. پستهٔ مرغوب عمدتاً توسط ساکنان قزوین و دامغان کشت میشود و کیفیت ممتاز دارد؛ تأسفآور است که کشت آن توسعه نیافته و انواع نامرغوب از هرات وارد میشود.




