تاج محل
تاج محـــــــــــــــــل تحمل پنهان کردن این حقیقت، توان ایستادن را از پاهایم ربوده بود. سعی کردم خونسرد باشم؛ ولی نمیتوانستم. شقیقههایم درد میکرد و اعصابم به هم ریخته بود. مادر نباید متوجه قضیه میشد. با زحمت لبخند کمرنگی را روی لبانم نشاندنم. از در نیمه باز کوچه، خودم را به پلهها رساندم. لحظهای درنگ کردم […]

