تاریخ هنر در ۵ رنگ | از آبی پروس پیکاسو تا سایه قرمز ورمیر
رنگها ذهن خودشان را دارند. آنها رازهایی را حفظ میکنند و گذشتههای مشکوکی را پنهان میکنند. هر رنگی که در یک اثر هنری بزرگ با آن مواجه میشویم، از آبی پروس در اتاق آبی اثر پابلو پیکاسو تا زرد سرب-قلعی در تابلوی زن شیردوش اثر یوهانس ورمیر، پیشینهای خارقالعاده با خود به همراه دارد. این تاریخچهها لایههای شگفتانگیزی را در شاهکارهایی که فکر میکردیم از بر میدانیم، آشکار میکنند.
برای مثال، آبی پروس را در نظر بگیرید، رنگی مسحورکننده که به طور غیرمنتظرهای تابلوی «موج بزرگ کاناگاوا» اثر هوکوسای (۱۸۳۱) را به تابلوی «اتاق آبی» اثر پابلو پیکاسو (۱۹۰۱) متصل میکند. اگر حادثهای در آزمایشگاه یک کیمیاگر در برلین در سال ۱۷۰۶ رخ نمیداد، چنین آثاری، و آثار بیشمار دیگری علاوه بر آثار ادگار دگا و کلود مونه، هرگز با چنین رمز و راز یا قدرت پایداری به تپش نمیافتادند. نکتهی رنگ همین است: هرگز فراموش نمیشود. همانطور که ریشهشناسی یک کلمهی مشخص میتواند به خوانش ما از اشعار و رمانهایی که آن کلمه در آنها ظاهر میشود، کمک کند، منشأ یک رنگ نیز معنای شاهکارهایی را که در آنها حضور دارد، شکل میدهد.
رنگهایی که توسط غارنشینان عصر حجر و دانشمندان زیرک، شارلاتانهای فاسد و صنعتگران حریص اختراع شدهاند، آثار هر کسی را از کاراواجو گرفته تا کورنلیا پارکر، از جوتو گرفته تا جورجیا اوکیف، تعریف میکنند و با داستانهای جذاب به لرزه در میآیند. اگرچه ون گوگ ممکن است در گوشهای از تابلوی «شب پرستاره» (۱۸۸۹) کمی از رنگ زرد هندی را به شکل ماه تراشیده باشد، اما این رنگدانه تیز هنوز حال و هوای منشأ رنجآور خود را حفظ کرده است – گویی از ادرار گاوهایی که چیزی جز برگ انبه به آنها نمیخوراندند، تقطیر شده است. ساخت یک رنگ، معنای آن رنگ است. آنچه در ادامه میآید، گزیدهای از آثار بزرگی است که عمیقترین معانی آنها با کاوش در ریشهها و ماجراهای رنگهای درون آنها آشکار میشود.

۱. آبی پروس: نیل فرنگی در اتاق آبی اثر پابلو پیکاسو (۱۹۰۱)
همه چیز از زمانی شروع شد که یک شیمیدان آلمانی به نام یوهان کنراد دیپل، دستورالعملی برای اکسیر غیرقانونی که معتقد بود میتواند همه بیماریهای انسان را درمان کند، اشتباهاً تهیه کرد. دیپل (که به گمان برخی، الهامبخش دکتر فرانکنشتاین اثر مری شلی بوده است) که سه دهه قبل در قلعه فرانکنشتاین متولد شده بود، قصد داشت مخلوط خراب خود از خاکستر چوب خیس و خون گاو را دور بریزد که ناگهان رنگسازی که کارگاهش را با او به اشتراک گذاشته بود، مانع او میشود.رنگساز که تازه رنگ قرمزش تمام شده بود، محلول رد شدهی دیپل را برداشت، چند مشت سوسک قرمز له شده را داخل آن ریخت، قابلمه را دوباره روی آتش گذاشت و شروع به هم زدن کرد. خیلی زود، آن دو با حیرت به چیزی که در دیگ میجوشید خیره شدند: هیچ چیز به هیچ وجه قرمز نبود، بلکه آبی تیره و درخشانی بود که میتوانست با درخشندگی رنگ آبی بسیار گرانقیمت اولترامارین که قرنها به عنوان رنگدانهای گرانبها و بسیار گرانتر از طلا مورد توجه بود، رقابت کند. دیری نپایید که هنرمندان با هر دو دست به سراغ آبی پروس (که به نام منطقهی ترکیب خوشیمن آن نامگذاری شده بود) رفتند و آثار خود را با سطوح تازهای از رمز و راز و جذابیت تزیین کردند.
۲. سیاه: سیاه استخوانی در مادام ایکس (۱۸۸۳-۱۸۸۴) اثر جان سینگر سارجنت
وقتی جان سینگر سارجنت در سال ۱۸۸۴ از پرتره خود از ویرژینی آملی آوگنو گوترو، همسر یک بانکدار فرانسوی، در سالن پاریس رونمایی کرد، رسوایی به پا کرد. گفته میشود این هنرمند تصمیم گرفت بند سمت راست لباس ساتن مشکی را به طرز اغواگرانهای از شانهها پایین بیاورد (جزئیاتی که بعداً حذف کرد) فراتر از آن چیزی بود که چشمان امروزی بتوانند تحمل کنند. اما چیزی بیش از یک نقص ظاهری در لباس وجود دارد که نقاشی را آشفته میکرد. سارجنت به طرز عجیبی پوست رنگپریده گوترو (که آن را از ترکیبی عجیب از سفید سربی، روناس رز، ورمیلیون و ویریدین درست کرده است) را با کمی سیاه استخوانی باستانی – که از بقایای پودر شده اسکلتهای سوزانده شده گرفته شده است – تغییر داده بود. این ماده مخفی، چهره قانقاریایی و زیبای گوترو را پیچیده میکند. سیاهی استخوان، این پرتره را به مراقبهای پراحساس در باب زودگذریِ جسم تبدیل میکند و مرز بین میل و تجزیه را محو میکند.


۳. قرمز: روناس گل رز در تابلوی دختری با جام شراب اثر ورمیر (۱۶۵۹-۶۰)
بین زن جوان در مرکز نقاشی دختری با جام شراب اثر ورمیر و خواستگار هرزهاش، که میبینیم به طرز مشکوکی او را با جرعهای الکل سیراب میکند، در حالی که ملازمی در گوشهای چرت میزند، نوعی شیمی ناخوشایند وجود دارد. ورمیر برای تشدید تنش، به طرز ماهرانهای لباس سوژه خود را با روناس گل رز آغشته کرده است – رنگدانهای که از ریشههای قرمز آتشین گیاه چند ساله روبیا تینکتوروم گرفته میشود. ریشهها پس از جوشاندن، ترکیبی آلی به نام آلیزارین آزاد میکنند که میتوان آن را در یک مشروب یاقوتی درخشان فشرده کرد تا چشم را مست خود کند.
۴. نارنجی: نارنجی کرومی در ژوئن شعلهور (۱۸۹۵) اثر سر فردریک لیتون
پرتره معروف سر فردریک لیتون از یک پری خوابآلود، در ژوئن شعلهور، ممکن است در نگاه اول، تجسمی از نسیم یک چرت تابستانی بیخیال به نظر برسد. برای برخی، نحوهی سر خوردن او در زیر سطح افقی که پشت سرش میدرخشد، و شاخهای از خرزهره کشنده در نزدیک بازویش، مضامین مرگ و تدفین را به این صحنهی به ظاهر تنبل معرفی میکند. اما لیتون هوشمندانه بدن انعطافپذیر خود را در هکتارها نارنجی کرومی پوشانده است – رنگدانهای نسبتاً جدید که تولید آن در قرن نوزدهم با کشف ذخایر زیرزمینی وسیع یک ماده معدنی کدر و تیره، کرومیت، که میتواند با کیمیاگری به درخشندگی متعالی تبدیل شود، امکانپذیر شد. ژوئن شعلهور، پوشیده در نارنجی کرومی، موجودی فانی در شرف نابودی یا دفن شدن نیست، بلکه به گنجی ابدی در شرف استخراج تبدیل شد – نمادی خاموشنشدنی از زیباییِ بیپایانِ تجدیدپذیر.


۵. زرد: زرد سرب-قلعی در تابلوی زن شیردوش اثر یوهانس ورمیر، حدود۱۶۵۷- ۱۶۵۸
در سال ۱۹۴۰، محققی در موسسه دورنر در مونیخ به یکی از بزرگترین اکتشافات تاریخ هنر دست یافت. در آن زمان بود که ریچارد جاکوبی موفق شد دستورالعمل مخفی رنگ زردی را که استادان قدیمی قرنها نسل به نسل به ارث برده بودند، اما از اواسط قرن ۱۸ به طرز مرموزی بدون هیچ اثری از نقاشیها ناپدید شده بود، را با مهندسی معکوس کشف کند. جاکوبی دریافت که گرم کردن مخلوطی از مونوکسید سرب و دی اکسید قلع با نسبتهای دقیق میتواند طیف خوشمزهای از زردها را از خردلی تیره تا شیفون تند تولید کند که تیتیان برای روشن کردن لباسهای چروکیده در باکوس و آریادنه از آن استفاده میکرد و رامبراند برای کلمات نوشته شده توسط خدا بر روی دیوار ضیافت بلشازار خود به آن تکیه کرد. نام زرد سرب قلعی یک برچسب مدرن است. در طول قرن سیزدهم تا هجدهم، زمانی که بیشترین استفاده را داشت، با نامهای مختلفی شناخته میشد.





