تصویر یک عشق ابدی که تکرار نخواهد شد
با اطمینان می گویم رومئو و ژولیت یا رز و جک را فراموش کنید. این تصویر دلانگیز فردریک ويليام بورتون از آخرین لحظه مشترک هللیل و هیلدبراند برای همیشه در ذهنتان باقی خواهد ماند. هرچند این نقاشی به قرن نوزدهم تعلق دارد، اما بسیاری آن را به عنوان “لحظهای نفسگیر” و “تغییر دهنده زندگی” توصیف کردهاند. نقاشی «هللیل و هیلدبراند، ملاقات در پلههای برج» بورتون از سال ۱۸۶۴، با رنگهای بزرگ و زندهای از قرمز و آبی، آخرین دیدار این زوج را قبل از مرگ دردناک هیلدبراند به تصویر میکشد. در اینجا، شاهزاده برای آخرین بار با عشق زندگیاش، هللیل، ملاقات میکند تا پیش از آنکه به سرنوشت ظالمانهاش – که توسط پدر سختگیرش برنامهریزی شده – دچار شود، با او آغوشی آخر داشته باشد.
این روایت عاشقانه ترین داستان به قدیمیترین شکل ممکن است: یک محافظ در عشق شاهزادهای که از او محافظت میکند، گرفتار میشود، اما در نهایت نمیتواند با او باشد. در حالی که ممکن است از پایان غمانگیز پیشرو برای این دو آگاه نباشید، اما احساسات قوی در چهرههای آنها شما را به فکر وامیدارد که چه چیزی در حال وقوع است. این نقاشی الهامگرفته از یک بالاد دانمارکی قرون وسطایی است که دوست بورتون، ویتلی استوکس، در سال ۱۸۵۵ آن را ترجمه کرده است؛ در این بالاد، هللیل داستان عشقش را روایت میکند قبل از آنکه به سرنوشت تراژیک خود دچار شود (که در ادامه بیشتر دربارهاش صحبت خواهم کرد).
ويليام بورتون (۱۸۱۶-۱۹۰۰) در ایرلند به دنیا آمد و کار خود را به عنوان نقاش پرترههای مینیاتوری و یادبودهای باستانی آغاز کرد. او سپس به لندن نقل مکان کرد تا به عنوان نقاش زندگیاش را بگذراند و البته بعدها مدیر گالری ملی شد. او متخصص نقاشان پیش از رافائلی بود. ارتباطی که در مشهورترین نقاشیاش به وضوح مشخص است. اواز زمان اولین نمایش، «ملاقات در پلههای برج» با تصویر بیپروا از عشق، تماشاگران را تحت تأثیر قرار داده است. جورج الیوت، رماننویس مشهور و دوست بورتون در آن زمان، در مورد این نقاشی گفته است: “[این] ممکن بود به حقیرترین چیز در جهان تبدیل شود، [اما] هنرمند آن را به اوج احساسات ظریف رسانده است.” «بوسه یک پیمان مقدس است» از آن لحظه، «ملاقات در پلههای برج» در ایرلند بسیار محبوب شد و حتی در سال ۲۰۱۲ به عنوان نقاشی محبوب این کشور انتخاب شد. این نقاشی در حال حاضر در گالری ملی ایرلند در دوبلین واقع شده و هر هفته هزاران نفر برای دیدن آن صف میکشند.

The Meeting on the Turret Stairs, watercolour, 1864, National Gallery of Ireland, Dublin
بورتون برای خلق این اثر از گواش استفاده کرده است، نوعی رنگ قابل حل در آب که به نقاشی رنگهای زندهای میبخشد که به خاطر آن شناخته شده است. باید بدانید که گواش به نور حساس بوده و در صورت قرارگیری در معرض نور مستقیم آفتاب یا اشعه ماوراء بنفش بالا، ممکن است به سرعت محو شود. به دلیل حساسیت این نقاشی، کیوریتورهای گالری تدابیر محافظتی متعددی را برای حفظ کیفیت اثر به کار میبرند. برای همین گالری تنها اجازه میدهد که بینندگان نقاشی را به مدت فقط دو ساعت در هفته مشاهده کنند. دوم اینکه، شدت نور بر روی رنگمایهها به شدت کاهش یافته است تا اثر بیش از حد در معرض نور قرار نگیرد. در نهایت، یکی از اعضای کادر پس از پایان ساعات بازدید، نقاشی را به کمدی طراحیشده ویژه برمیگرداند و این کار را با مراسمی دقیق و محترمانه انجام میدهد.
با وجود اینکه مواد این نقاشی همواره در معرض آسیب بودهاند، رنگها حتی ۱۶۲ سال بعد به همان اندازه پررنگ و شاداب باقی ماندهاند، مانند عشق این زوج به یکدیگر. بورتون گلبرگهای سفیدی که بهنظر میرسد خرد شدهاند را در نزدیکی پای چپ هللیل قرار داده است. خب برگردیم به داستان اثر عاشقانه بورتون. هیلدبراند در آستانه مرگ است، اما در این لحظه، او برای همیشه متعلق به هللیل است – و هللیل نیز متعلق به اوست. در فرم و ماهیت، «ملاقات در پلههای برج» قدرت عشق را به تصویر میکشد. وقتی برای اولینبار آن را دیدم، با آبی درخشان لباس هللیل، رنگهای روشن و شدت لحظه به تصویر کشیده شده، تحت تأثیر قرار گرفتم، اولین سوالم این بود که چرا هیلدبراند و هللیل به یکدیگر نگاه نمیکنند؟ بهنظر میرسد که هیلدبراند دست هللیل را میبوسد، اما او از او روی برمیگرداند چون نمیتواند بر احساس قوی ای که درونش را به آتش کشیده است، کنترلی داشته باشد. هیلدبراند در آستانه مرگ است، اما بورتون بهوسیله جاودانهسازی بصری آخرین لحظه هللیل و هیلدبراند و رابطه آنها را در مقام تقدس قرار داده است. هیچچیز نمیتواند در داستان اصلی بالاد بر آنچه پس از این میگذرد، تأثیر بگذارد؛ در نقاشی، آنها در زمان متوقف شدهاند و برای همیشه با هم هستند، عشق آنها از گذر زمان پابرجاست.
از آغوش آرام هیلدبراند گرفته تا حسگرایی زبان بدنشان و انتخاب رنگهای زنده بورتون، دلایل متعددی وجود دارد که چرا این نقاشی سالها بسیاری را مجذوب خود کرده است. در این اثر هیچ برهنگی ای وجود ندارد اما سراسر شور عشق است. مطمئنم هنوز منتظر هستید تا بخوانید چه بر سر هیلدبراند آمد.
همانطور که در ابتدای نوشتار خواندید، داستان هللیل و هیلدبراند یک بالاد دانمارکی است که به عشق ناکام میان هللیل و هیلدبراند میپردازد. در این بالاد، پدر هللیل از رابطه آنها با خبر میشود و دستور میدهد که برادرانش هیلدبراند را بکشند. در لحظهای که هیلدبراند در میدان مبارزه است و تقریبا برنده میدان است، هللیل ناخواسته نام او را صدا میزند و این اقدام موجب میشود که حواس هیلدبراند پرت شده، توسط برادرانش مجروح شده و در نهایت کشته شود. هللیل نیز از غم فقدان او میمیرد، در نتیجه داستان به نمایشگر عشق عمیق و فاجعهبار ناشی از انتخابهای ناخواسته تبدیل میشود. با این حال، به جای تمرکز بر خونریزی، بورتون تصمیم گرفت بر روی عشق رمانتیک این زوج تأکید کند و به تصویر کشیدن یک ملاقات نهایی و لطیف را در پلههای برج انتخاب کرد، لحظاتی قبل از آن نتیجه شوکهکننده. حتما تصویر ای ناثر خیره کننده را بارها با لذت تماشا کنید. تصویری از یک عشق ابدی که تکرار نخواهد شد.





