هزینه فروپاشی کشندهتر از جنگ است
زندگی روزمره مردم در ایران بیش از گذشته زیر فشار تورم، کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینههای ضروری قرار گرفته است. گرانی مواد غذایی، مسکن، درمان، حملونقل و آموزش، دیگر فقط مسئلهای اقتصادی نیست؛ بلکه به بحرانی اجتماعی تبدیل شده که مستقیماً کیفیت زندگی و آینده میلیونها خانواده را تهدید میکند.
در چنین شرایطی، درآمد بسیاری از خانوارها با هزینههای واقعی زندگی تناسبی ندارد. حقوقها معمولاً با فاصلهای قابلتوجه از تورم افزایش مییابند و حتی افزایش دستمزد نیز پیش از آنکه به بهبود قدرت خرید منجر شود، تحت تأثیر موج تازه گرانیها بیاثر میشود. نتیجه، کاهش مصرف، حذف کالاهای ضروری، افزایش بدهی و فرسودگی روانی مردم است.
فشار اقتصادی زمانی شدیدتر شد که بحرانهای سیاسی و امنیتی نیز به آن اضافه گشت. محدودیتهای تجاری، کاهش درآمدهای نفتی، اختلال در حملونقل و بیثباتی بازار ارز، هزینه واردات و تولید را بالا میبرد. اما آثار این تصمیمها بیش از همه بر زندگی کسانی سنگینی میکند که نه سرمایهای برای حفظ ارزش دارایی خود دارند و نه درآمدی که بتواند با افزایش قیمتها همراه شود.

در چنین وضعیتی، دولت با فشار فزایندهای برای جبران تورم روبهرو است. افزایش حقوق، کنترل قیمت کالاهای اساسی، حمایت از مستأجران، تقویت بیمههای درمانی و جلوگیری از سقوط بیشتر ارزش پول ملی، دیگر وعدههای انتخاباتی یا برنامههای بلندمدت نیستند؛ اینها نیازهای فوری جامعهاند. مردم نمیتوانند برای اصلاحات سالها منتظر بمانند، زیرا هزینه زندگی هر روز از توان آنان بیشتر میشود. با این حال، پاسخ برخی مسئولان همچنان دعوت مردم به «مقاومت»، «صبر» و «تحمل» است. مقاومت، هنگامی معنا دارد که بار بحران عادلانه توزیع شود و همه شهروندان سهمی مشابه از هزینهها بپردازند. نمیتوان از کارگری که توان پرداخت اجاره خانه یا هزینه درمان فرزندش را ندارد خواست بیشتر صبر کند، در حالی که بخشی از مسئولان و مدیران تصمیمگیرنده از حقوقهای بالا، امتیازات ویژه، مسکن سازمانی، دسترسی آسان به منابع و فرصتهای اقتصادی برخوردارند.
مسئله فقط میزان حقوق مسئولان نیست؛ مسئله شکاف میان تجربه زیسته آنان و مردم است. کسی که با دغدغه اجاره، قبض، هزینه دارو و قیمت مواد غذایی زندگی نمیکند، ممکن است عمق فشار اقتصادی را بهدرستی درک نکند. دعوت به صبوری، وقتی از سوی صاحبان قدرت و ثروت مطرح میشود، برای بسیاری از مردم نه نشانه همدلی، بلکه نوعی بیاعتنایی تلقی میشود. جامعه زمانی میتواند سخن مسئولان درباره فداکاری و مقاومت را بپذیرد که شفافیت، پاسخگویی و عدالت وجود داشته باشد. حکومت برای بازسازی اعتماد عمومی باید از شعار فاصله بگیرد و اقدامات ملموس انجام دهد. همچنین نباید از مردم انتظار داشت هزینه ناکارآمدی، فساد و تصمیمهای نادرست را بهتنهایی بپردازند. مقاومت اجتماعی بدون عدالت، به فرسایش اجتماعی منجر میشود. صبوری نیز اگر با چشمانداز روشن، پاسخگویی مسئولان و بهبود واقعی شرایط همراه نباشد، به احساس رهاشدگی و خشم تبدیل خواهد شد.
مردم ایران برای رفاه غیرواقعی یا امتیاز ویژه مطالبهگری نمیکنند. خواسته آنان زندگی عادی، درآمد کافی، امنیت شغلی، درمان قابلدسترس و آیندهای قابل پیشبینی است. مسئولان بی کفایتی که از امکانات مناسب برخوردارند، از انسانیت و درد مردم چیزی نخواهند فهمید. مسئولان بیکفایتی که خود حاضرند نیست هزینه بحران را بپردازند؛ برای آنکه منافع شخصیاش را از دست ندهد بار مشکلات را بر دوش مردم میاندازد. مسئولیت دولت فقط مدیریت بحران نیست؛ حفاظت از کرامت شهروندان نیز بخشی از وظیفه آن است. اما تا زمانی که فاصله میان زندگی مردم و زندگی صاحبان قدرت روزبهروز بیشتر شود، دعوت به مقاومت نه راهحل بحران، بلکه بخشی از خود بحران خواهد بود.
جنگ اگرچه با ویرانی، تلفات انسانی و نابودی زیرساختها همراه است، اما فروپاشی یک کشور فقط ساختمانها و تأسیسات را هدف نمیگیرد؛ بلکه نظم اجتماعی، اقتصاد، امنیت، نظام درمان، آموزش، شبکه توزیع کالا و اعتماد عمومی را همزمان از کار میاندازد. نمیتوان از صلح سخن گفت، اما درباره علل نارضایتی عمومی سکوت کرد. نمیتوان مردم را از جنگ ترساند، اما از اصلاحات اقتصادی، آزادیهای مدنی، پاسخگویی حکومت و انتقال مسالمتآمیز قدرت جلوگیری کرد. صلحی که بر پایه ترس، فقر و سرکوب بنا شود، صلح واقعی نیست؛ فقط وقفهای میان دو بحران است.هزینه جنگ سنگین است، اما هزینه فروپاشی میتواند نسلها را قربانی کند.
جنگ ممکن است با توافق، آتشبس یا بازسازی پایان یابد، اما فروپاشی اعتماد، اقتصاد و نهادهای اجتماعی میتواند دههها ادامه پیدا کند. بنابراین راه نجات ایران در شرایط کنونی، نه در حفظ وضع موجود به هر قیمت است و نه در جنگی بینتیجه؛ راه نجات، جلوگیری از جنگ از طریق تغییر مسئولان و تغییر حکومتداری و سیاستهای تنشزا، اصلاح بنیادین ساختار حکومت و پایاندادن به فساد و سرکوب، و بازگرداندن حق تعیین سرنوشت به مردم است. و در نهایت، آنهایی که فقط «نه به جنگ» و یا «نه به پهلوی» میگویند، اما درباره فقر، سرکوب، فساد، نابودی اقتصاد و ضرورت تغییر سیاسی سکوت میکنند، به فکر مردم نیستند؛ آنها تنها به بقای یک رژیم به هر قیمتی میاندیشند.


دیدگاهتان را بنویسید