«مریم مجدلیه: گناه، نیایش، عشق»

مریم مجدلیه یکی از رازآلودترین چهره‌های تاریخ مسیحیت است؛ زنی که در روایت‌های دینی، نخستین شاهد رستاخیز مسیح معرفی می‌شود و خبر آن را به دیگر حواریون می‌رساند. به همین دلیل، او را «حواریِ حواریون» نامیده‌اند. بااین‌حال، در طول قرن‌ها تصویری که از او ساخته شد، بیش از آن‌که بر متن انجیل تکیه داشته باشد، حاصل تخیل هنرمندان، برداشت‌های مذهبی و نگاه جامعه به زنان بوده است.

انجیل اطلاعات چندانی درباره مریم مجدلیه ارائه نمی‌دهد. اما همین سکوت، زمینه را برای شکل‌گیری افسانه‌ها فراهم کرد. به‌تدریج، چند شخصیت متفاوت در یکدیگر ادغام شدند: زنی گناهکار که پاهای عیسی را با روغن تدهین کرد، مریمِ اهل بیت‌عنیا، و مریم مجدلیه‌ای که در روایت‌های اصلی، پیرو وفادار عیسی و شاهد رستاخیز اوست.

«مریم مجدلیه: گناه، نیایش، عشق»، همین آشفتگی تاریخی را بررسی می‌کند. این عنوان به سه تصویر اصلی از این زن اشاره دارد: مجدلیه به‌عنوان گناهکاری توبه‌کار، قدیسی مؤمن و نمادی از عشق، دلبستگی و صمیمیت. این آثار نشان می‌دهند که هر دوره، مریم مجدلیه را آن‌گونه تصویر کرده که با تصوراتش درباره زنان، ایمان و اخلاق سازگار بوده است.

زنی که به آسمان برده شد

در اثر چوب‌تراشی آلبرشت دورر، مریم مجدلیه برهنه در میان شش فرشته به سوی آسمان برده می‌شود. این صحنه از افسانه‌ای قرون‌وسطایی الهام گرفته است که بر اساس آن، مجدلیه پس از کناره‌گیری از جهان و پناه بردن به جنوب فرانسه، هر روز چند بار به دست فرشتگان به آسمان برده می‌شد تا با شنیدن موسیقی آنان تغذیه معنوی شود. در این تصویر، مجدلیه دیگر یک زن زمینی نیست؛ او به موجودی میان انسان و قدیس تبدیل شده است. رنج، انزوا و توبه، او را از جهان جدا کرده و به قلمرو آسمانی رسانده‌اند.

نشانه‌هایی کوچک برای شناسایی یک چهره بزرگ

در تابلوی «مریم مجدلیه در کنار آرامگاه» اثر جووانی جیرولامو ساوولدو، تشخیص شخصیت اصلی چندان آسان نیست. نه هاله‌ای آشکار وجود دارد و نه صحنه‌ای پرتحرک. اما گلدان کوچک مرمرین در گوشه تصویر، سرنخ مهمی به دست می‌دهد؛ ظرفی که با داستان زنی گناهکار و ناشناس پیوند خورده است، زنی که پاهای عیسی را تدهین کرد. لباس سرخ مجدلیه نیز معنایی نمادین دارد. در هنر اروپایی، رنگ سرخ گاه با شور، میل، خطر و اغواگری همراه بوده است. به این ترتیب، حتی زمانی که نقاشی در ظاهر درباره ایمان و سوگواری است، نشانه‌های بصری، تصویری دوگانه از زن ارائه می‌کنند: هم مقدس و هم اغواگر. اما این آثار شاید بیش از آن‌که درباره خود مریم مجدلیه سخن بگویند، درباره انتظارات جوامع از زنان باشند؛ درباره زنانی که باید هم پاکدامن باشند و هم جذاب، هم مطیع باشند و هم فداکار.

نخستین شاهد رستاخیز

لاوینیا فونتانا، یکی از معدود زنان نقاش سده‌های نخستین اروپا که سراغ این موضوع رفت، صحنه دیدار مسیح و مریم مجدلیه را به تصویر کشیده است. در این روایت، مریم ابتدا عیسی را نمی‌شناسد و او را با باغبان اشتباه می‌گیرد. عیسی با پوششی شبیه کارگران ایتالیایی سده شانزدهم در برابر او ایستاده است؛ کلاه لبه‌پهن و جامه‌ای ساده، او را از چهره‌های رسمی و قدسی نقاشی‌های مذهبی دور می‌کند. بااین‌حال، حضور مریم در این اثر یادآور جایگاه مهم اوست: او نخستین کسی است که با مسیح رستاخیزکرده روبه‌رو می‌شود. زنی که بعدها در بسیاری از روایت‌ها به گناه و میل جنسی تقلیل یافت، در روایت اصلی حامل مهم‌ترین خبر مسیحیت است.

«آشفتگی مریم‌ها»

یکی از مشهورترین سوءتفاهم‌های تاریخی درباره مریم مجدلیه، ترکیب شدن او با چند شخصیت دیگر است. در تابلوی «مارتا خواهر خود، مریم مجدلیه، را به‌خاطر غرور سرزنش می‌کند» اثر سیمون ووئه، او در برابر میز آرایش نشسته و خواهرش مارتا به او اعتراض می‌کند. این صحنه در انجیل وجود ندارد، اما نقاش آن را به‌گونه‌ای ساخته است که مریم را زنی گرفتار ظاهر، تجمل و خودآرایی نشان دهد. چنین تصاویری، بخشی از چیزی است که برخی تاریخ‌نگاران هنر آن را «آشفتگی مریم‌ها» می‌نامند؛ وضعیتی که در آن چند زن متفاوت در کتاب مقدس در ذهن هنرمندان و مخاطبان به یک شخصیت واحد تبدیل شده‌اند. در این روند، مریم مجدلیه به صفحه‌ای خالی بدل شد که هر دوره می‌توانست برداشت اخلاقی خود را روی آن بنویسد.

گناهکاری که توبه کرد

تصویر «مریم مجدلیه توبه‌کار» از گوئیدو کانیاتچی، نمونه‌ای روشن از پیوند میان مجدلیه و گناه جنسی است. او با موهای بلند، شانه‌های برهنه و حالتی اندوهگین در گوشه‌ای نشسته و جمجمه‌ای در دست دارد؛ نمادی از گذرا بودن زندگی و ضرورت آماده شدن برای مرگ. در متون کتاب مقدس، هیچ سند روشنی وجود ندارد که زن گناهکار را روسپی یا گناهکار جنسی معرفی کند. بااین‌حال، در نوشته‌ها و نقاشی‌های بعدی، این برداشت بارها تکرار شد. شاید دلیلش این بود که مریم مجدلیه راهی مناسب برای نمایش هم‌زمان جذابیت و تقدس بود؛ زنی که می‌شد او را زیبا، اغواگر و درعین‌حال نجات‌یافته نشان داد. هنرمندان می‌توانستند در قالب تصویر یک قدیس، بدن زنانه و میل جنسی را نیز به نمایش بگذارند؛ بی‌آن‌که آشکارا از مرزهای اخلاقی زمان خود عبور کنند.

سکوت، به جای اغواگری

در نقاشی ژرژ دو لا تور، مریم مجدلیه دیگر چهره‌ای نمایشی یا تحریک‌کننده نیست. او در سکوت و خلوت فرو رفته است. شمع، آینه و جمجمه، نشانه‌هایی از گذر زمان، مرگ و خوداندیشی هستند. در اینجا، توبه به جای آن‌که با بدن نیمه‌برهنه و حالت‌های نمایشی بیان شود، به تجربه‌ای درونی تبدیل شده است. مریم مجدلیه نه برای نگاه بیننده، بلکه برای خودش نشسته است. این تغییر، فاصله‌ای مهم با تصویر سنتی زن در هنر ایجاد می‌کند؛ زنی که قرار بود یا زیبا و تزئینی باشد یا گناهکار و اغواگر.

زنی که اجازه دارد خشمگین باشد

آرنولد بوکلین در اثر «مریم مجدلیه بر پیکر مسیح می‌گرید»، او را در اوج اندوه و آشفتگی نشان می‌دهد. مریم دیگر چهره‌ای آرام و فروتن نیست؛ او با تمام وجود سوگواری می‌کند. در این نقاشی، بخشی از نقش مریم مقدس، مادر عیسی، به مریم مجدلیه منتقل شده است. او به زنی تبدیل می‌شود که می‌تواند سوگ را فریاد بزند و احساساتش را پنهان نکند. این تصویر، مجدلیه را از قالب زن خاموش و مطیع بیرون می‌آورد و به او نیروی عاطفی و حضوری مستقل می‌بخشد.

بخشش، به جای مجازات

ماکس بکمان در اثر «مسیح و زن گناهکار» سراغ روایتی می‌رود که به‌مرور با مریم مجدلیه پیوند خورده است: زنی که گروهی خشمگین قصد سنگسار او را دارند و عیسی مانع آنان می‌شود. در بسیاری از بازنمایی‌های پیشین، این زن نماد آن چیزی است که جامعه «بدترین گناه زنانه» می‌دانسته است. اما بکمان نگاه دیگری ارائه می‌دهد. در اثر او، مجازات جای خود را به بخشش می‌دهد و زن، پیش از آن‌که گناهکار باشد، انسانی آسیب‌پذیر و نیازمند داوری منصفانه دیده می‌شود.

مریم مجدلیه در چهره نائومی کمپبل

مارلن دوما در سال ۱۹۹۶، مریم مجدلیه را با چهره نائومی کمپبل نقاشی کرد. این انتخاب، چند پرسش را هم‌زمان پیش می‌کشد: چرا مریم مجدلیه همیشه جوان، سفیدپوست و اروپایی تصویر شده است؟ چه کسی تصمیم گرفته است زیبایی قدیسه‌ها چه شکلی داشته باشد؟ و شهرت چگونه می‌تواند جای واقعیت را بگیرد؟ این اثر، مریم مجدلیه را به آینه‌ای برای جامعه تبدیل می‌کند. چهره او فقط درباره یک شخصیت تاریخی نیست؛ درباره نژاد، زیبایی، شهرت و تصویری است که فرهنگ عمومی از زنان می‌سازد. بسیاری از مردم تصور می‌کنند مریم مجدلیه را می‌شناسند، درحالی‌که دانسته‌هایشان اغلب از نقاشی‌ها، فیلم‌ها و افسانه‌ها آمده است، نه از روایت‌های اصلی مذهبی.

زنی امروزی که دیگر عذرخواهی نمی‌کند

در اثر تازه «چالش» از نیوس گونزالس، بسیاری از نشانه‌های سنتی مریم مجدلیه حفظ شده‌اند: موهای بلوند مایل به سرخ، لباس قرمز و جمجمه‌ای در دست. اما روی همه این عناصر، یک کاپشن پافر بزرگ و امروزی قرار گرفته است. این مریم مجدلیه دیگر زنی فروتن، شرمسار یا شکست‌خورده نیست. او مستقیم به بیننده نگاه می‌کند؛ نگاهی محکم و بی‌اعتنا به قضاوت دیگران. گویی از مخاطب می‌پرسد: «تو می‌خواهی درباره من چه بگویی؟» در این تصویر، مریم مجدلیه مالک داستان خود است. او دیگر موضوع نگاه دیگران نیست؛ خودش به نگاه‌کننده پاسخ می‌دهد.

مریم مجدلیه اندیشمند

در نقاشی دومینیک تینتورتو، مریم مجدلیه از هیاهوی جهان فاصله گرفته و به خلوتی تاریک پناه برده است. او در غاری نشسته و در نور کم‌رنگ ماه به مطالعه و تأمل مشغول است. اینجا با زنی روبه‌رو نیستیم که صرفاً به‌خاطر گناه خود اشک می‌ریزد؛ بلکه با انسانی مواجهیم که در سکوت، گذشته، ایمان و سرنوشت خود را بازنگری می‌کند. تینتورتو برخلاف بسیاری از نقاشان، او را برهنه یا نیمه‌برهنه تصویر نمی‌کند. بدن مریم در پوششی ساده پنهان است و نقاشی، به جای تأکید بر جذابیت جسمانی، بر تجربه درونی او تمرکز دارد. تینتورتو او را به انسانی اندیشمند تبدیل می‌کند؛ زنی که از گذشته عبور کرده و در جست‌وجوی معنایی تازه برای زندگی است.

زنی که سکوت کرده تا تغییر کند

مریم مجدلیه با بالاتنه‌ای برهنه و موهایی بلند و طلایی دیده می‌شود؛ موهایی که بخشی از بدن او را می‌پوشانند، اما برهنگی‌اش را پنهان نمی‌کنند. او در حالی که به سوی آسمان می‌نگرد، حالتی میان نیایش، اندوه و خلسه دارد. این تمرکز بر نیم‌تنه و صورت، اثر را به نوعی پرتره معنوی تبدیل می‌کند؛ پرتره زنی که نشانه‌های زیبایی، اندوه و ایمان را هم‌زمان در خود دارد. در اینجا، مریم نه قربانی نگاه دیگران است و نه موضوعی برای نمایش زیبایی زنانه. او زنی است که سکوت کرده تا تغییر کند. توبه برای او فقط اعتراف به خطا نیست؛ نوعی بازسازی خویشتن است. نقاشی، مخاطب را وادار می‌کند به جای پرسیدن این‌که «او چه گناهی کرده است؟»، از خود بپرسد: «او در این سکوت به چه چیزی می‌اندیشد؟»

مریم مجدلیه، در نهایت، شاید بیش از آن‌که یک شخصیت تاریخی ثابت باشد، آینه‌ای از تغییر نگاه بشر به زنان است. گاهی گناهکار، گاهی قدیس، گاهی معشوق و گاهی قهرمان؛ هر دوره چیزی به او افزوده و چیزی از او گرفته است. آثار هنری درباره او، نه فقط مسیر زندگی یک زن، بلکه تاریخ ترس‌ها، آرزوها و داوری‌های جامعه درباره زنان را روایت می‌کنند. شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که مریم مجدلیه واقعاً چه کسی بود، بلکه این باشد که چرا قرن‌ها تلاش کرده‌ایم او را به شکلی ببینیم که خودمان می‌خواستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!