سالگرد خیزش «زن، زندگی، آزادی» یادآور یکی از مهم‌ترین لحظه‌های تاریخ معاصر ایران است؛ لحظه‌ای که مرگ ژینا مهسا امینی، زن جوان کرد، در بازداشت گشت ارشاد، به نماد خشم و اعتراض نسلی تبدیل شد که دیگر حاضر نبود تحقیر، تبعیض و سرکوب را سرنوشت خود بداند. این خیزش صرفاً واکنشی به یک حادثه نبود؛ بلکه حاصل سال‌ها مقاومت زنان، اعتراض‌های اجتماعی، فشار اقتصادی، تبعیض قومی و مذهبی و انباشت نارضایتی از ساختار استبدادی جمهوری اسلامی بود.

ژینا تنها به دلیل آن‌که روسری‌اش مطابق معیارهای تحمیلی حکومت نبود، بازداشت شد و چند روز بعد جان باخت. اما نام او خیلی فراتر از یک نام باقی ماند. در زبان کردی، «ژین» به معنای زندگی است و همین معنا، پیوندی عمیق با شعار «ژن، ژیان، ئازادی» و صورت فارسی آن، «زن، زندگی، آزادی»، ایجاد کرد. این شعار از دل مبارزات زنان کرد برخاست و در سراسر ایران به فریادی مشترک برای رهایی تبدیل شد؛ فریادی که در آن آزادی زنان، حق زندگی و پایان سلطه‌ی خشونت‌آمیز حکومت از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند.

این خیزش، بیش از هر چیز، صدای زنانی بود که نمی‌خواستند بدن، پوشش، انتخاب و آینده‌شان زیر فرمان حکومتی مستبد و مریض تعیین شود.

این خیزش را نمی‌توان فقط اعتراض به حجاب اجباری دانست، هرچند حجاب اجباری یکی از آشکارترین ابزارهای کنترل بدن و زندگی زنان در جمهوری اسلامی است. «زن، زندگی، آزادی» اعتراضی بود به نظامی که می‌خواهد درباره‌ی پوشش، عشق، تحصیل، کار، سفر، حضور اجتماعی و حتی صدای زنان تصمیم بگیرد. زنان ایران با برداشتن روسری، کوتاه کردن موهای خود، حضور بی‌حجاب در خیابان و ایستادن در برابر نیروهای سرکوب، اعلام کردند که بدن و زندگی آنان ملک حکومت نیست. آنان نشان دادند که نافرمانی مدنی می‌تواند از یک حرکت فردی به کنشی جمعی و تاریخی تبدیل شود.

زنانی که روسری اجباری را کنار گذاشتند، در خیابان ایستادند، رقصیدند، آواز خواندند و با حضور خود نشان دادند که هیچ قدرتی نمی‌تواند آزادی را برای همیشه از انسان بگیرد.

با این حال، این جنبش فقط جنبش زنان نبود؛ جنبشی اجتماعی و فراگیر بود که دانشجویان، کارگران، معلمان، هنرمندان، ورزشکاران، خانواده‌های دادخواه، اقلیت‌های قومی و مذهبی و بسیاری از مردان را نیز در کنار زنان قرار داد. در شهرهای مختلف ایران، مردم با وجود تفاوت‌های زبانی و فرهنگی، حول خواسته‌هایی مشترک گرد آمدند: آزادی، عدالت، کرامت انسانی و پایان سرکوب. برخورد و خشونت وحشیانه‌ی رژیم این اعتراض‌ها را خیلی زود از موضوع حجاب فراتر برد و به مطالبه‌ای سیاسی و اجتماعی برای تغییر بنیادی تبدیل کرد.

یکی از بزرگ‌ترین ویژگی‌های «زن، زندگی، آزادی» نقش محوری زنان جوان و نسلی بود که از تجربه‌ی نسل‌های پیشین آموخته، اما نمی‌خواست آینده‌اش را با ترس و سکوت بسازد. آنان در خیابان، مدرسه، دانشگاه، شبکه‌های اجتماعی و زندگی روزمره مقاومت کردند. بسیاری از آنان می‌دانستند که ممکن است بازداشت، شکنجه، محرومیت از تحصیل، اخراج یا خشونت بیشتری در انتظارشان باشد، اما با این حال به خیابان آمدند. روایت‌های زنان ایرانی که پس از خیزش ناچار به ترک کشور شدند، نشان می‌دهد که برای بسیاری از آنان، حضور در خیابان برای نخستین‌بار تجربه‌ای کوتاه اما عمیق از آزادی بود؛ تجربه‌ای که حتی سرکوب نیز نتوانست از حافظه‌ی آنان پاک کند.

جمهوری اسلامی در برابر این جنبش، به جای شنیدن صدای مردم، به سرکوب گسترده متوسل شد. بازداشت‌های جمعی، تیراندازی به معترضان، فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان، صدور احکام سنگین و اعدام معترضان، بخشی از تلاش حکومت برای بازگرداندن جامعه به سکوت بود. اما خشونت دولتی نتوانست پرسش اصلی را از میان ببرد: چرا حکومت باید برای تحمیل یک پوشش، آزادی یک زن را تهدید کند؟ چرا اعتراض به بی‌عدالتی باید با زندان و گلوله پاسخ داده شود؟ و چرا خانواده‌هایی که تنها خواستار حقیقت و عدالت هستند، باید تحت فشار قرار بگیرند؟ گزارش‌های حقوق بشری تأکید کرده‌اند که ادامه‌ی سرکوب و نبود پاسخ‌گویی، زخم این فاجعه را عمیق‌تر کرده است.

سالگرد «زن، زندگی، آزادی» فرصتی برای فراموش کردن نیست؛ فرصتی برای به یاد آوردن نام‌ها و چهره‌هایی است که برای آینده‌ای آزادتر هزینه دادند. ژینا مهسا امینی، نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیل‌زاده، حدیث نجفی، کیان پیرفلک و همه‌ی جان‌باختگان این راه، بخشی از حافظه‌ی جمعی مردم ایران هستند. یاد آنان تنها در مراسم و نوشته‌ها زنده نمی‌ماند؛ در هر زنی که بدون ترس انتخاب می‌کند، در هر دانشجویی که پرسش می‌کند، در هر مادری که دادخواهی را ادامه می‌دهد و در هر انسانی که در برابر تحقیر و دروغ سکوت نمی‌کند، حضور دارد.اهمیت این خیزش در آن است که مرزهای قدیمی را درهم شکست. زن و مرد، کرد و فارس، بلوچ و عرب، ترک و لر، داخل و خارج از ایران، همه دریافتند که آزادی یک گروه بدون آزادی دیگران ممکن نیست. اعتراض زنان به حجاب اجباری با مبارزه علیه تبعیض قومی، سرکوب سیاسی، نابرابری اقتصادی و خشونت دولتی پیوند خورد.

به همین دلیل، «زن، زندگی، آزادی» تنها یک شعار اعتراضی نیست؛ چشم‌اندازی برای ساختن جامعه‌ای است که در آن هیچ انسانی به دلیل جنسیت، قومیت، باور، گرایش، زبان یا عقیده از حقوق برابر محروم نشود.

حکومت می‌تواند تجمعی را پراکنده کند، اینترنت را قطع کند یا معترضی را به زندان بیندازد، شهروندی را بکشد، اما نمی‌تواند آگاهی تازه‌ای را که در جامعه شکل گرفته از بین ببرد. پس از این خیزش، بسیاری از زنان دیگر به گذشته بازنگشته‌اند. حضور بی‌حجاب زنان در فضای عمومی، ادامه‌ی اعتراض در قالب نافرمانی مدنی، هنر، ادبیات، موسیقی و فعالیت‌های اجتماعی نشان می‌دهد که مقاومت، حتی در شرایط سرکوب، شکل‌های تازه‌ای پیدا می‌کند. شاید حکومت توانسته باشد موج خیابانی را موقتاً مهار کند، اما نتوانسته خواست آزادی را از ذهن و زندگی مردم حذف کند.

گرامیداشت سالگرد «زن، زندگی، آزادی» یعنی ایستادن در کنار مردم ایران، در کنار زنان شجاعی که برای حق انتخاب خود مبارزه می‌کنند، در کنار خانواده‌های دادخواه و در کنار زندانیانی که به خاطر بیان عقیده و دفاع از کرامت انسانی در بند هستند. این همبستگی باید بر شنیدن صدای خود مردم ایران، احترام به استقلال مبارزات آنان و دفاع از حقوق بشر استوار باشد. آینده‌ی ایران باید به دست مردم ایران ساخته شود؛ آینده‌ای بر پایه‌ی آزادی، برابری، عدالت و حق تعیین سرنوشت.«زن، زندگی، آزادی» زنده است، چون خواسته‌ای انسانی و ریشه‌دار است. زنده است چون زنان ایران دیگر نمی‌پذیرند که سکوت را به جای امنیت، اطاعت را به جای کرامت و ترس را به جای زندگی انتخاب کنند. زنده است چون نام ژینا به نماد نسلی تبدیل شده که می‌خواهد زندگی کند، آزاد باشد و آینده‌اش را خودش بسازد. تا زمانی که ظلم، تبعیض و استبداد ادامه دارد، این شعار نیز در قلب مردم ایران باقی خواهد ماند: زن، زندگی، آزادی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!