قبل از هر چیز باید تاکید کرد که اگر مردم ایران به خیابان‌ها آمدند، علت اصلی آن فقر، فساد، سالیان تبعیض و سرکوب، سقوط ارزش پول و محرومیت از حقوق بنیادین بود؛ نه توییت یک سیاستمدار آمریکایی. شجاعت آنان از درون جامعه سرچشمه گرفت. بنابراین شکست یا پیروزی یک اعتراض را نباید به میزان حمایت یک دولت خارجی تقلیل داد. مردم ایران برای آزادی به اجازه واشنگتن، مسکو، پکن، پایتخت‌های فرصت‌طلب اروپایی یا هیچ قدرت خارجی دیگری نیاز ندارند.

آزادی ایران را هیچ قدرت خارجی به مردم ایران اعطا نخواهد کرد. آنچه نیاز دارند، حمایت و همراهی بین‌المللی واقعی و چشم‌اندازی روشن برای فردای پس از جمهوری اسلامی است. در دی‌ماه ۱۴۰۴، هم‌زمان با گسترش اعتراضات سراسری در ایران، دونالد ترامپ خطاب به معترضان نوشت: «به اعتراض ادامه دهید، نهادهای خود را به دست بگیرید؛ کمک در راه است.» مسئله فقط این نیست که «کمک» نیامد؛ مسئله این است که یک رئیس‌جمهور قدرتمند خارجی، مردم بی‌دفاع را به اقدامی پرهزینه دعوت کرد، بی‌آن‌که مسئولیت، ظرفیت یا برنامه مشخصی برای حمایت از آنان ارائه دهد. دعوت به «تسخیر نهادها» در جامعه‌ای که حکومت آن سابقه طولانی در کشتار معترضان، بازداشت گسترده، شکنجه و اعدام دارد، سخنی معمولی یا صرفاً تبلیغاتی نیست. چنین فراخوانی می‌تواند مستقیماً بر محاسبه امنیتی مردم اثر بگذارد و آنان را به این تصور برساند که در لحظه خطر، نیرویی خارجی وارد میدان خواهد شد.اما در سیاست بین‌الملل، توییت جای تعهد را نمی‌گیرد و شعار جای راهبرد را پر نمی‌کند.

در روزهای نخست اعتراضات، ترامپ مردم ایران را به ادامه اعتراض و ایستادگی فراخواند و گفت «کمک در راه است». مردم نیز با امید به این وعده و با شجاعتی کم‌نظیر در برابر یکی از سرکوبگرترین حکومت‌های جهان ایستادند. اما کمک وعده‌داده‌شده هرگز نرسید و جمهوری اسلامی، در سایه سکوت و بی‌عملی جامعه جهانی، ماشین کشتار خود را به کار انداخت. هزاران انسان کشته، زخمی، بازداشت و ناپدید شدند و گزارش‌های متعدد از کشته‌شدن بیش از ۴۰ هزار نفر حکایت دارد؛ فاجعه‌ای که ابعاد واقعی آن به‌دلیل قطع اینترنت، پنهان‌کاری سازمان‌یافته و تهدید خانواده‌ها هنوز به‌طور کامل آشکار نشده است.

ترامپ به مردم ایران گفت: «کمک در راه است.» مردمی که با امید به همین وعده در مقابل آدمکشان رژیمی تا دندان مسلح ایستادند و با فریادهای یکپارچه «شاهزاده را صدا کردند»؛ زیرا در آن لحظه، رضا پهلوی برای بخش بزرگی از جامعه به نماد گذار از جمهوری اسلامی و بازگشت ایران به هویت ملی و تاریخی خود تبدیل شده بود. اما هنگامی که مردم به‌روشنی خواست سیاسی خود را بیان کردند، ترامپ نه‌تنها از جان شهروندان محافظت نکرد بلکه حمایت صریح و عملی نیز از شاهزاده رضا پهلوی نشان نداد و از معرفی او به‌عنوان نماینده یا رهبر سیاسیِ مورد حمایت مردم ایران نیز پرهیز کرد.

هم‌زمان، صدای آمریکا، رسانه‌ای که بازتاب‌دهنده سیاست و رویکرد رسمی آمریکاست به‌جای آن‌که صدای مردم معترض و شعارهای آنان را بازتاب دهد، در جهت کم‌رنگ‌ کردن جایگاه شاهزاده رضا پهلوی حرکت کرد. این رفتار، این پرسش جدی را به وجود آورد که آیا واشنگتن واقعاً خواهان پیروزی مردم ایران بود یا فقط می‌خواهد از اعتراضات برای فشار بر جمهوری اسلامی استفاده کند، بی‌آن‌که اجازه دهد نیروی سیاسی مورد اعتماد بخش بزرگی از مردم، ابتکار عمل را در دست بگیرد؟ آیا مردم گوشت قربانی یک بازی کثیف هستند؟

تناقض زمانی آشکارتر شد که ترامپ، پس از بمباران برخی اهداف، از ادامه حملات عقب نشست و اعلام کرد فعلاً دست به اقدام گسترده‌تری نخواهد زد. آنهم دقیقا در زمانی‌که رژیم در ضعیف‌ترین حالت ممکن خود بود. در شرایطی که مردم ایران در برابر ماشین سرکوب جمهوری اسلامی به حمایت نظامی مؤثر و قاطع نیاز داشتند، ترامپ به‌جای اعلام یک راهبرد روشن و اعمال فشار همه‌جانبه، از مذاکره سخن گفت. این چرخش، برای مردمی که با وعده «کمک در راه است» به خیابان آمده بودند، چیزی جز عقب‌نشینی و رهاشدن در میانه میدان نبود. در عمل، مردم ایران به گوشت قربانی جنگ و معامله میان قدرت‌ها تبدیل شدند: جمهوری اسلامی از جان آنان برای حفظ حکومت خود هزینه کرد و آمریکا از رنج و مقاومت آنان برای فشار سیاسی و نظامی بهره گرفت، بی‌آن‌که مسئولیت روشنی در قبال سرنوشتشان بپذیرد. او در عمل نه «کمک در راه» را به شکلی که مردم انتظار داشتند ارائه کرد، نه از خواست سیاسی آنان حمایت روشن به عمل آورد و نه فشار نظامی را تا نقطه‌ای ادامه داد که بتواند توان سرکوب جمهوری اسلامی را به‌طور جدی مختل کند. نتیجه آن شد که مردم ایران هزینه وعده‌های آمریکا را با جان خود پرداختند، اما واشنگتن پس از اجرای بخشی از عملیات خود، تصمیم گرفت کنار بایستد و ماه‌ها بعد دوباره از مردم بپرسد: «آیا قیام خواهید کرد؟»

این پرسش، بدون پذیرش مسئولیت وعده قبلی، توهین به خون جان‌باختگان و بی‌حرمتی به مردمی است که در خیابان تنها ماندند. نمی‌توان مردم را به قیام فراخواند، آنان را در برابر گلوله فرستاد و سپس، پس از کشتار، دوباره از آنان انتظار خیزش داشت؛ بی‌آن‌که توضیحی درباره آن «کمک در راه» داده شود. این سیاست، نه حمایت از مردم ایران، بلکه نوعی استفاده ابزاری از مردم است: تشویق آنان به قیام در لحظه‌ای که به پشتیبانی نیاز دارند، سکوت در برابر انتخاب سیاسی آنان، تضعیف چهره‌ای که میلیون‌ها ایرانی او را نماد گذار می‌دانند، و سپس عقب‌نشینی هنگامی که هزینه رویارویی افزایش می‌یابد. مردم ایران عروسک خیمه‌شب‌بازی هیچ قدرت خارجی نیستند. اگر آمریکا واقعاً در کنار ملت ایران است، باید با صراحت اعلام کند که به انتخاب مردم احترام می‌گذارد، از هیچ گروه وابسته‌ای در برابر آنان حمایت نمی‌کند و در برابر سرکوب جمهوری اسلامی، سیاستی روشن، پایدار و قابل سنجش دارد نه وعده‌ای مبهم مانند «کمک در راه است».

ترامپ نمی‌تواند ادعا کند که از ماهیت حکومت جمهوری اسلامی بی‌خبر بوده است. حکومتی که در اعتراضات ۱۳۸۸، آبان ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» دست به کشتار و سرکوب زده، برای هر اعتراضی، هزینه‌ای مرگبار ایجاد می‌کند. بنابراین هر مقام خارجی که مردم را به مقاومت خیابانی فرامی‌خواند، دست‌کم سه وظیفه دارد: ۱- روشن کند دقیقاً چه کمکی ارائه می‌شود. ۲- ابزارهای ارتباطی، پزشکی، حقوقی و حفاظتی لازم را پیشاپیش فراهم کند. ۳- در صورت سرکوب، برنامه‌ای واقعی برای فشار دیپلماتیک، نظامی، تحریم عاملان و حمایت از خانواده قربانیان داشته باشد. اگر هیچ‌یک از این تعهدات وجود ندارد، عبارت «کمک در راه است» چیزی جز فریب و انتقال ریسک از سیاستمدار خارجی به شهروند ایرانی نیست. سیاستمدار در امنیت کاخ ریاست‌جمهوری خود پیام می‌فرستد؛ اما معترض ایرانی ممکن است در خیابان کشته، در زندان شکنجه یا در دادگاهی ناعادلانه به اعدام محکوم شود. این همان نقطه‌ای است که وعده سیاسی به مسئله اخلاقی تبدیل می‌شود: آیا می‌توان انسان‌ها را به اعتراض تشویق کرد و پس از فروکش‌کردن بحران، آنان را به حال خود رها کرد؟

پرسش درست این نیست که «آیا مردم ایران قیام خواهند کرد؟» آنان بارها قیام کرده‌اند و هزینه‌اش را نیز پرداخته‌اند. پرسش درست این است: آیا دولت‌هایی که مردم را به قیام فرامی‌خوانند، حاضرند مسئولیت وعده‌های خود را بپذیرند؟ اگر پاسخ منفی است، «کمک در راه است» نه پیام امید، بلکه وعده‌ای بی‌پشتوانه است که تنها مردم را به میدان مرگ می‌کشاند. مردم ایران به همدردی نمایشی، توییت‌های تهدیدآمیز و قهرمان‌سازی از پشت صفحه نیاز ندارند. آنان به سیاستی نیاز دارند که جان انسان‌ها را مرکز خود قرار دهد. سیاستی که نه آنان را قربانی جمهوری اسلامی کند و نه ابزار بازی قدرت‌های خارجی. ضربه‌ای که دونالد ترامپ با بدقولی‌ها، تصمیم‌های متناقض و چرخش‌های مکرر خود در قبال جمهوری اسلامی به اعتماد مردم ایران زده، عمیق و فراموش‌نشدنی است. کسی که بارها وعده‌هایی داده و سپس مسیر دیگری در پیش گرفته، نمی‌تواند انتظار داشته باشد مردم ایران بدون تردید به سخنان و سیاست‌های او اعتماد کنند. اعتماد با شعار و ادعا به دست نمی‌آید، بلکه نتیجه عملکردی پایدار، شفاف و قابل پیش‌بینی است. بنابراین، پاسخ به پرسش ترامپ روشن است: چرا مردم ایران باید به من اعتماد کنند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!