راوی می‌گوید: «خیلی قبل از اینکه انسان‌ها روی زمین راه بروند، جنگی بین فرشتگان و شیاطین وجود داشت.» فرآیند ساخت «Hell Grind» بسیار پیچیده‌تر از نوشتن یک یادداشت در ChatGPT بود. نکته ای که حائز اهمین است این است که شما نمی‌توانید وارد حوزه هوش مصنوعی شوید و بگویید، ‘یک ویدیوی جذاب ۹۵ دقیقه‌ای برای من بساز’».سازندگان مجبور بودند دستورالعمل‌هایی را با مشخصات دقیق سبک (مثلاً «لنز سینمایی»، تاری حرکتی ، نورپردازی و غیره ) به طور متوسط ​​​​۳۰۰۰ کلمه در ابزار خود وارد کنند و هر کدام فقط ۱۵ ثانیه فیلم تولید می‌کنند. محصول نهایی در این جشنواره معتبر فرانسوی که هرگز از جنجال ابایی نداشته، به نمایش درآمد تا فناوری چشمگیر این شرکت را به نمایش بگذارد. دمی مور، بازیگر، در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: «هوش مصنوعی اینجاست. و بنابراین مبارزه با آن، مبارزه با چیزی است که در آن شکست خواهیم خورد.»

فیلم تجربه‌ای تکان‌دهنده و پرابهام از تقاطع فناوری و سینما ارائه می‌دهد: قصهٔ یک گروه دزدان خیابانی که پس از فعال‌ شدن یک شیء کهنه وارد دروازه‌ای به جهان زیرین می‌شوند و در سفری ژانری از معابد تبت تا ژاپن برای نجات همراهانشان می‌جنگند. تبلیغات پروژه بر نقطهٔ قوت اقتصادی و فناورانه‌اش تأکید می‌کند. نیمهٔ اولِ تماشای Hell Grind برای بینندهٔ امروزی هیجان‌انگیز است: تصاویرِ چشم‌نوازِ ساخته‌شدهٔ الگوریتمی، ترکیب‌بندی‌های غیرمنتظره و عبوری از لوکیشن‌های فانتزی که در تریلر و قطعات نمایش‌داده‌شده در کن برجسته شدند، حس تازه‌ای از «قابلیت خلق دنیا» توسط مدل‌های مولد ارائه می‌کنند. اما همان‌طور که گزارش‌های فنی فاش می‌کنند، این تصاویر نتیجهٔ انبوهی از تولید و سپس گزینش (مثلاً نسبت تولید به خروجی 64:1 در بخش ابتدایی) است؛ به عبارت دیگر، زیبایی بصری عمدتاً حاصلِ کار انسانی در انتخاب، ترکیب و اصلاحِ خروجی‌هاست نه «ضبطِ یک فرمان واحدِ هوش مصنوعی». این نکته گواهی است بر اینکه کارِ هنری هنوز به کارگردانی، تدوین و طردِ خطاهای ماشینی نیاز دارد، نه صرفاً به خودِ مدل.

فیلم در تلاش برای تلفیق عناصر اکشن، فانتزی و تراژدی موفقیت‌های محدود دارد: ایدهٔ هسته‌ای – دزدی که به جهانی مافوق‌طبیعی کشیده می‌شود و هویت/تغییرات روانی‌اش محور تعلیق است – پتانسیلِ عاطفی دارد، اما نقدها و گزارش‌ها اشاره می‌کنند که در اجرا کاراکترها گاهی یک‌دست و کلیشه‌ای به نظر می‌رسند و پیوستگیِ عاطفیِ لازم که بیننده را از اول تا آخر همراه کند، کامل شکل نمی‌گیرد. این امر را می‌توان تا حدی به ماهیت تولیدِ تکه‌تکه و گزینشیِ تصاویر نسبت داد: وقتی نماها و واکنش‌ها از منابع مولد متعدد و با بازتدوین‌های فراوان کنار هم قرار می‌گیرند، ظرافت‌های بازیگری و پیوندهای درونی شخصیت‌ها ممکن است تضعیف شوند.
اما Hell Grind نقطه‌عطفی در نشان‌دادن ظرفیت‌های محاسباتی و اقتصادیِ تولید محتوای سینمایی است: آمارهای منتشرشده دربارهٔ حجم تولید (ده‌ها هزار تولید و صدها شات نهایی) و هزینهٔ نسبتاً پایین، تصویری از آینده‌ای بالقوه را می‌سازند که فیلم‌سازی بلند را برای بازیگران و سازندگان کوچکتر دموکراتیزه کند.

با این حال، این پیشرفت با سؤالات جدیٔ اخلاقی، حقوقی و هنری همراه است که پوشش رسانه‌ای جشنواره نیز به آن‌ها پرداخته است: چه کسی خالقِ اثر است وقتی عناصر بصری، حرکتی و حتی بعضاً کات‌های روایت از مدل‌های یادگیری ماشین می‌آیند؟ حقوق مالکیت معنوی چه سرنوشتی خواهد داشت؟ چه تأثیری بر مشاغل فنی و هنریِ موجود در صنعت خواهد گذاشت؟ Higgsfield و سازندگان Hell Grind تلاش کرده‌اند با مطرح‌کردن نقشِ تیم انسانی و نسبت گزینش و ویرایش، این نگرانی‌ها را تعدیل کنند، اما پاسخ‌های کاملاً قانع‌کننده و چارچوب‌های قانونی و صنفی هنوز ناقص‌اند.
در مجموع، Hell Grind بیش از اینکه یک فیلم کامل و بی‌نقص باشد، یک بیانیهٔ تکنولوژیک و یک پروژهٔ آزمایشیِ بزرگ است: نمایشِ عملیاتی که نشان می‌دهد یک پلتفرم هوش مصنوعی می‌تواند روایت بلند را از نظر بصری پوشش دهد و هزینه‌ها را به‌شدت کاهش دهد، اما هم‌زمان محدودیت‌هایی در انسجام روایی، عمق شخصیت‌پردازی و مسئولیت حقوقی/اخلاقی باقی می‌گذارد. برای مخاطبی که کنجکاوِ پیشرفت‌های فنی در سینماست، تماشای Hell Grind واجد ارزش تاریخی و پژوهشی است؛ برای مخاطبی که دنبال تجربهٔ سینماییِ انسانیِ غنی و کاملاً همراه‌کننده می‌گردد، فیلم احتمالاً بیش از حد تکنیکی و مقطعی به نظر خواهد رسید.

۷ تا از بهترین سریال‌های تلویزیونی در سال ۲۰۲۶

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا