اروپا «مالک» زیبایی نیست، بلکه زیبایی در سراسر بشریت متنوع است

در بحث توانایی هنرمندان اروپایی در به تصویر کشیدن دقیق زیبایی مردمان جهان، هنر چارلز کوردیه، مجسمه‌ساز قوم‌نگار، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. کوردیه معتقد بود که هر نژادی زیبایی خاص خود را دارد و در طول دوران حرفه‌ای خود، مجسمه‌هایی از مردم چین، هند و مکزیک را ساخت. نمایشگاه او در سال ۱۸۶۰ با عنوان «گالری انسان‌شناسی و قوم‌نگاری» هم به دلیل اولین تلاش هماهنگ برای تلفیق انسان‌شناسی و مجسمه‌سازی در منظر ساده سالن و هم به دلیل بی‌پرده بودن در ارائه مردمان جهان به عنوان موجوداتی زیبا، اهمیت داشت. 

آشنایی جدی کوردیه با موضوعات مردم‌شناسانه و قومی پس از سفر به شمال آفریقا شکل گرفت. او در میانهٔ قرن نوزدهم سفری به الجزایر و دیگر نقاط شمال آفریقا کرد و مجذوب تنوع چهره‌ها، پوشش‌ها و آداب و رسوم مردم آن منطقه شد. این تجربهٔ میدانی تأثیری تعیین‌کننده بر نگرش هنری او گذاشت؛ از آن پس عمدهٔ توجه او معطوف به ثبت صادقانهٔ ویژگی‌های ظاهری و فرهنگی گروه‌های گوناگون مردم شد. کوردیه از مشاهدهٔ مستقیم مدل‌ها و از گفت‌وگو با آنان بهره می‌برد و می‌کوشید تفاوت‌های صورت، رنگ پوست، بافت مو و پوشش را با دقتی علمی و در عین حال حس هنری بازآفرینی کند.ویژگی برجستهٔ تکنیکی کوردیه نوآوری او در به‌کارگیری مواد و رنگ در مجسمه بود. برخلاف غلبهٔ سنتی بر سنگ سفید و مرمر خالص، او از مرمرهای رنگی، سنگ‌های نیمه‌قیمتی، برنزهای رنگ‌آمیز و پرداخت‌های متنوع بهره می‌گرفت تا رنگ و جنسیت پوست و بافت پارچه را نیز در مجسمه بازتاب دهد. این شیوهٔ چندمتریالی و رنگ‌آمیز در زمانهٔ او جدید و تا حدی بحث‌برانگیز بود، اما موجب شد آثارش جلوه‌ای زنده‌تر و طبیعی‌تر پیدا کنند و توجه مجموعه‌داران، موزه‌ها و نهادهای رسمی را جلب نمایند.

کوردیه آثارش را پیوسته در نمایشگاه‌های رسمی عرضه می‌کرد و در سالن‌های پاریس حضوری فعال داشت؛ برخی از آثار او توسط شخصیت‌ها و نهادهای دولتی خریداری شد و در مجموعه‌های ملی و خصوصی جای گرفت. او همچنین با موزه‌ها و موسسات مردم‌شناسی همکاری می‌کرد و بخشی از تولیدات خود را در چارچوبِ ثبت و نمایش گونه‌های انسانی ارائه نمود؛ این همکاری‌ها موجب شد آثارش هم در فضای هنری دیده شوند و هم در عرصهٔ علمی و آموزشی کاربرد یابند. به‌ویژه پرتره‌های افراد آفریقایی و آسیایی که او ساخت به‌عنوان مدارکی از تنوع بشر در نمایشگاه‌ها و مجموعه‌های موزه‌ای به نمایش درآمدند.دیدگاه‌های معاصر دربارهٔ کوردیه معمولاً ترکیبی از تحسین فنی و نقد محتوایی بوده‌اند. منتقدان زمان او پیش از همه بر مهارتش در شکل‌دهی و پرداخت مواد و نیز نوآوری در ترکیب‌بندی و رنگ تأکید می‌کردند. در عین حال، برخی صاحب‌نظران و منتقدان به احساسِ فاصله‌ای که ممکن است از طریق نگاه مردم‌شناسانه و نمایش‌وار به موضوعات انسانی ایجاد شود، اشاره کردند و هشدار دادند که چنین آثاری ممکن است مخاطب را به نگریستن به انسان‌های دیگر مانند نمونه‌های موزه‌ای سوق دهد.

پژوهش‌های بعدی در سدهٔ بیستم و بیست‌ویکم این نقدها را توسعه دادند و رابطهٔ آثار کوردیه با ساختارهای قدرت و گفتمان‌های استعماری را مورد بازبینی قرار دادند؛ از یک سو آثار او به‌عنوان تلاش‌هایی مستند و همدلانه در ثبت تنوع انسانی خوانده شده‌اند و از سوی دیگر به‌عنوان نمونه‌هایی که می‌توانند بازتولیدکنندهٔ تصورات اروپامدارانه از «دیگری» باشند.از منظر حرفه‌ای، کوردیه در طول زندگی‌اش افتخارات و نشان‌هایی کسب کرد و دعوت‌نامه‌ها و سفارش‌های رسمی دریافت نمود. او چند بار به سفر پرداخت تا از نزدیک با مدل‌ها و منابع طبیعی مواد آشنا شود؛ از جمله سفرهایش به مصر و دیگر نقاط که به غنای سوژه‌ها و ماده‌های مورد استفاده‌اش افزود. افزون بر این، او در امر آموزش و ارتباط با موزه‌ها فعال بود و تلاش کرد پیوندی میان هنرصنعت و دانش مردم‌شناسی برقرار سازد.

کوردیه از جسارت خود رنج می‌برد و در حالی که آثارش را در سالن ارائه می‌داد، هنرش عمدتاً در محیط‌های غیرزیبایی‌شناختی ارائه می‌شد. سهم او از چهل و نه مجسمه، که عمدتاً قوم‌نگاری بودند، در نمایشگاه محصولات الجزایری در سال ۱۸۶۰ در کاخ صنعت، به عنوان نمونه‌ای از هنر قوم‌نگاری شناخته می‌شود. کوردیه نژاد و شخصیت را به هم پیوند می‌دهد. حتی اگر هدف او نه تحقیرآمیز باشد و نه صریحاً در پی ایجاد سلسله مراتب نژادی مطابق با آنچه مورخان ملی‌گرا با کمک و تشویق نژادپرستان علمی تولید کردند، باشد، این گفته حاکی از فرضیاتی است که در آن زمان وجود داشته و همچنان نژادپرستی را امروزه تضمین می‌کنند. 

زندگی شخصی کوردیه نیز به‌نوعی با کار هنری او درآمیخته بود؛ او در روابط حرفه‌ای خود با مشتریان، باستان‌شناسان و مدیران موزه‌ها تعامل داشت و این روابط به انتشار و حفاظت آثارش کمک کرد. در سال‌های پایانی زندگی، به‌علت کهولت و بیماری تا حدودی از فعالیت‌های میدانی کاست اما همچنان به ساخت آثار و راهنمایی شاگردان ادامه داد. سرانجام شارل کوردیه در سی‌ام خردادماه ۱۹۰۵ درگذشت و پس از مرگ، مجموعه‌ای از مجسمه‌ها، سردیس‌ها و پرتره‌های او در موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی باقی ماند که همچنان موضوع پژوهش، نمایش و گفتگوهای انتقادی هستند. میراث او گرچه برای تاریخ هنر شامل هم تکنیک‌های نوآورانه در به‌کارگیری مواد و رنگ و هم پرسش‌هایی دربارهٔ رابطهٔ هنر با مردم‌شناسی و سیاست اکتساب و نمایش موضوعات انسانی است، اما برخی مورخین بر این عقیده اند که :«در حالی که چارلز کوردیه قصد داشت تا رقت‌انگیزی نهاد برده‌داری را به توجه عموم برساند، با این وجود از جذابیت تمایلات جنسی نامشروع که زاده همان سیستم است، سوءاستفاده کرده بود.»

در ستایش رقص سوگ | نبرد نور با تاریکی

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا