در میان کنکاشها در دنیای هنر، در کتابخانهٔ ملی لندن، تراکت تبلیغی از نمایشنامهای مربوط به سدهٔ شانزدهم پیدا کردم که توجهم را به خود جلب کرد.. تراکتی بود با عنوان «جنگهای کوروش، پادشاه ایران، علیه آنتیوخوس، پادشاه آشور؛ با پایان تراژیک پانتئا».در رسالهی تی. اس. گریوز، از تاریخچه ی تئاترهای لندن دربارهی این نمایش آمده است که این نمایشنامه در نسخهای چاپی در سال 1594 منتشر شده است، اثری ناشناس یا دستکم نسبتا نامشخص در نسبتدهی مؤلف عنوان شده است؛ که آن را برگرفته یا متأثر از نمایشهای ریچارد فارانت میدانند و گمان میرود نسخهای اولیه از سال 1578 به او منتسب باشد که متاسفانه هیچ متن مشخص و کاملی از این نمایش وجود ندارد. تنها چند ساختار متن نامنظم و دارای جابهجاییهایی نامفهوم در نسخهٔ بازمانده به جا مانده است.
در میانهٔ سدهٔ شانزدهم، صحنهٔ تئاتر در لندن در حال شکلگیری و تنوعیابی بود: نمایشهای درباری، گروههای کودک-بازیگر وابسته به کلیساها و کاپلها، و تئاترهای عمومی که به زودی به مرکز زندگی فرهنگی شهر بدل شدند. در این بستر، ریچارد فارانت چهرهای تأثیرگذار بود؛ نه تنها بهعنوان نمایشنامهنویس ، بلکه بهخاطر ابتکار عملیاش در تبدیل ملکی که در اختیار داشت به فضایی اختصاصی برای تمرین و اجرای بازیگران پیش از اجرا در حضور ملکه. فارانت تعدادی اتاق را برای راحتی و کاراییِ تمرینهای گروهِ پسران به «تئاترِ کوچک» تبدیل کرد. ریچارد فارانت، بهعنوان استادِ گروه، نمایشنامههایی برای بچهها مینوشت و تمرین میداد؛ که بسیاری از آثار او از میان رفتهاند و تنها آثاری محدود یا انتسابات غیرمستقیم باقی ماندهاند. که «جنگهای کوروش، پادشاه ایران، علیه آنتیوخوس، پادشاه آشور؛ با پایان تراژیک پانتئا» یکی از آنهاست.
متن چاپی نمایشنامه توسط ناشری به نام ویلیام بلاکوال در سال 1594عرضه شد و این نمایش که بهصورت اجرای گروهی تحت عنوان «بچههای چپل رویال» ارائه شده، از تأثیرات ملموسِ سبک تامبرلِین (Tamburlaine) بهره برده است: یعنی نمایشهایی با زبان پرشتاب، تصاویر حماسی و تأکید بر کردارهای بزرگ و تضادهای شدید اخلاقی که مخاطب الیزابتی را جذب میکرد. در این سبک قهرمانی بزرگ، جاهطلب و گاه بیرحم محورِ درام است که با اراده و اعمالِ شگرف خود نظمِ جهان را به چالش میکشد، صحنهها و توصیفها اغلب پر از نبرد و خشونتاند و از این خشونت بهعنوان نمادی از عظمت یا سرنوشتسازی استفاده میشود؛ علاوه بر این، تضادهای اخلاقی پیچیده، تکگوییها و مناجاتهای طولانی برای ایجاد اثر صحنهای قوی و ریتم تند گفتوگو که حس ضرورت و شتاب تاریخی را تقویت میکند از ویژگیهای این سبکاند؛ بهطور کلی «تامبرلین» پاسخی به تمایل تماشاگران الیزابتی به بلاغت، هیجان و نمایشِ اقتدار فردی در مقیاسی بزرگ است. شخصیت پانتئا، با پایان تراژیکش، نقش مرکزِ احساسات و انگیزش دراماتیک را بازی میکند و نمادی از سرنوشت عاشقانه و فاجعهآمیز در مقابل منطق جنگ و قدرت است؛ حضور چنین پایانهایی با سلیقهٔ تماشاگران الیزابتیِ متأثر از تراژدیهای کلاسیک و نوپدید همخوانی دارد.

دبلیو. جِی. لارنس در مقالهای (TLS، 11 اوت 1921) معتقد است یکی از آن نمایشها احتمالاً «جنگهای کوروش» است که احتمالاً بر پایهٔ ترجمهٔ ویلیام بارکر از 1567 از تاریخهای گزنفون شکل گرفته است. در یک نسخهٔ خطیِ کلیسای مسیح، سرودی با عنوانِ پانتئا به فارانت نسبت داده شده که در متنی که امروز در دست است حذف شده؛ همچنین سرود دیگری منتسب به فارانت با عنوان «ای ژوپیتر از تخت باشکوه» همراه با ذکر آلتاژها یافت شده که بهاحتمال زیاد متعلق به نمایشِ دیگری است. بهنظر میرسد «جنگهای کوروش» در فرم کنونیاش پس از دورهٔ تیمور لنگ پدید آمده و اگرچه در نسخههای مربوط به 1628 نشانههایی از آهنگهای گمشده دیده میشود، هیچیک به سوگِ پانتئا اشاره نمیکنند؛ با این حال، ممکن است متن موجود بر پایهٔ یکی از آثار فارانت بازنویسی یا اقتباس شده باشد.با مرگ فارانت در 1580 (تاریخ مرگ بر پایهٔ منابع تاریخی)، مدیریت تئاتر به بیوهٔ او واگذار شد، اما او نتوانست شرایط اجاره را بهخوبی حفظ کند؛ دعاوی حقوقی طولانی که بیش از چهار سال ادامه یافت بهسرانجامی انجامید که مالک اصلی، سر ویلیام مور، دوباره کنترل ملک را بازستاند.





