در میانهٔ سدهٔ شانزدهم، صحنهٔ تئاتر در لندن در حال شکل‌گیری و تنوع‌یابی بود: نمایش‌های درباری، گروه‌های کودک-بازیگر وابسته به کلیساها و کاپل‌ها، و تئاترهای عمومی که به زودی به مرکز زندگی فرهنگی شهر بدل شدند. در این بستر، ریچارد فارانت چهره‌ای تأثیرگذار بود؛ نه تنها به‌عنوان نمایشنامه‌نویس ، بلکه به‌خاطر ابتکار عملی‌اش در تبدیل ملکی که در اختیار داشت به فضایی اختصاصی برای تمرین و اجرای بازیگران پیش از اجرا در حضور ملکه. فارانت تعدادی اتاق را برای راحتی و کاراییِ تمرین‌های گروهِ پسران به «تئاترِ کوچک» تبدیل کرد. ریچارد فارانت، به‌عنوان استادِ گروه، نمایشنامه‌هایی برای بچه‌ها می‌نوشت و تمرین می‌داد؛ که بسیاری از آثار او از میان رفته‌اند و تنها آثاری محدود یا انتسابات غیرمستقیم باقی مانده‌اند. که «جنگ‌های کوروش، پادشاه ایران، علیه آنتیوخوس، پادشاه آشور؛ با پایان تراژیک پانتئا» یکی از آنهاست.

متن چاپی نمایشنامه توسط ناشری به نام ویلیام بلاکوال در سال 1594عرضه شد و این نمایش که به‌صورت اجرای گروهی تحت عنوان «بچه‌های چپل رویال» ارائه شده، از تأثیرات ملموسِ سبک تامبرلِین (Tamburlaine) بهره برده است: یعنی نمایش‌هایی با زبان پرشتاب، تصاویر حماسی و تأکید بر کردارهای بزرگ و تضادهای شدید اخلاقی که مخاطب الیزابتی را جذب می‌کرد. در این سبک قهرمانی بزرگ، جاه‌طلب و گاه بیرحم محورِ درام است که با اراده و اعمالِ شگرف خود نظمِ جهان را به چالش می‌کشد، صحنه‌ها و توصیف‌ها اغلب پر از نبرد و خشونت‌اند و از این خشونت به‌عنوان نمادی از عظمت یا سرنوشت‌سازی استفاده می‌شود؛ علاوه بر این، تضادهای اخلاقی پیچیده، تک‌گویی‌ها و مناجات‌های طولانی برای ایجاد اثر صحنه‌ای قوی و ریتم تند گفت‌وگو که حس ضرورت و شتاب تاریخی را تقویت می‌کند از ویژگی‌های این سبک‌اند؛ به‌طور کلی «تامبرلین» پاسخی به تمایل تماشاگران الیزابتی به بلاغت، هیجان و نمایشِ اقتدار فردی در مقیاسی بزرگ است. شخصیت پانتئا، با پایان تراژیکش، نقش مرکزِ احساسات و انگیزش دراماتیک را بازی می‌کند و نمادی از سرنوشت عاشقانه و فاجعه‌آمیز در مقابل منطق جنگ و قدرت است؛ حضور چنین پایان‌هایی با سلیقهٔ تماشاگران الیزابتیِ متأثر از تراژدی‌های کلاسیک و نوپدید همخوانی دارد.

درام انگلیسی ؛ از کلیسا تا کوچه و خیابان

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا