آغاز درام انگلیسی به دورهای متأخر در تاریخ این کشور برمیگردد. تا زمان سلطنت الیزابت، ادبیات نمایشی واقعاً وجود نداشت. در قرون وسطی، درام مذهبی بر مردم تسلط کامل داشت و چنان تأثیر ماندگاری ایجاد میکرد که هیچ نوع نمایش دیگری تحمل نمیشد. در انگلستان، اولین جوانههای ماهیت نمایشی از کلیسا، عمدتاً در ارتباط با جشنواره عید پاک، سرچشمه گرفت. در این زمان از سال، این آیین به شیوهای بسیار تئاتری برگزار میشد. دستههای مردم در اطراف بنای مقدس رژه میرفتند، صحنههای مختلفی از داستانهای انجیل همراه با موسیقی و آواز معرفی میشدند. جشنوارههای کریسمس و عید پاک با شور و شوق فراوان برگزار میشدند، صحنههای مقدس برگرفته از تاریخ کلیسا با چنان شور و شوق و وجدی اجرا میشدند که جماعت در طول مراسم مسحور میشدند.
تحول بعدی در تکامل درام، نمایش نمایشهای مذهبی است که به زبان لاتین نوشته میشدند و به تدریج جای خود را به نمایشهای مذهبی نوشته شده به زبان بومی دادند؛ صحنههای به تصویر کشیده شده عمدتاً شامل قسمتهایی در رابطه با تولد منجی و همچنین رویدادهایی بودند که زندگی قدیسان را به همراه دیگر شخصیتهای افسانهای روایت میکردند.همه این صحنهها «نمایشهای معجزهآسا» نامیده میشدند، نامی که در این کشور همه نمایشهای مذهبی، صرف نظر از منشأ آنها، با آن شناخته میشدند. با گذشت زمان، این اولین شاخههای مراسم عادی به چنان ابعادی رسیدند که اجرای این نمایشها در داخل کلیسا عملی نبود، در نتیجه، فضای بزرگتری در بیرون مناسبتر تشخیص داده شد، اما همچنان در محدودهی کلیسا باقی ماند.
حتی این نوآوری نیز کاملاً موفقیتآمیز نبود، زیرا زمینی که برای اجرا اختصاص داده شده بود، برای جمعیت کثیری که در این مناسبتها گرد هم میآمدند، به اندازه کافی وسیع نبود. سپس با انتقال صحنهی نمایش از محوطهی مقدس به فضاهای باز داخل شهر، گام دیگری برداشته شد. توسعهی نمایش با این نوآوری بسیار تسریع شد. در دورهای که این نمایشها بخشی از مراسم مذهبی بودند، فقط به روحانیون اجازه داده میشد که شخصیتهای مختلف را به عهده بگیرند، اما وقتی قسمتهای دیدنی به مراسم عادی اضافه شدند، با کمک گرفتن از اصناف مختلف و با کمک هنرمندان حرفهای، جنبهی غیرمذهبی پیدا کردند. به این ترتیب، نمایشها به تدریج اهمیت مذهبی خود را از دست دادند و سرانجام به عنوان یک شکل سرگرمی محبوب در نظر گرفته شدند.
با حکمی از پاپ گرگوری در سال ۱۲۱۰، کشیشان از اجرای این نمایشها در هر مقامی، حتی اگر در داخل کلیسا برگزار میشدند، منع شدند. پس از تأیید این قانون توسط شورای ترنت در سال ۱۲۲۷، روحانیون از پیوستن به اجرای نمایش در فضای باز اکیداً منع شدند.جشنواره مهم کورپوس کریستی، که توسط پاپ اوربان چهارم در سال ۱۲۶۴ تأسیس شد، سالها بعد توسط شورای وین که برگزاری آن را به شدت اجرا میکرد، تصویب شد. در انگلستان، همین روز کورپوس کریستی، بیش از هر چیز دیگری، برای نمایش نمایشنامههای مهمی که به صورت دراماتیک و عمدتاً از وقایع مرتبط با تاریخ مذهبی جهان متمدن ساخته شده بودند، انتخاب شد. چندین گروه از نمایشنامهها وجود دارند که در قرون وسطی، به طور منظم در مقابل تماشاگران مشتاق اجرا میشدند.

چهار مورد از این «دورهها» به عنوان آنها که با نام نمایشنامههای یورک، تاونلی، چستر و کاونتری شناخته میشدند، توسط محققان ذیصلاح منتشر و ویرایش شدهاند. مجموعه یورک شامل چهل و هشت قطعه است که بیشتر آنها از موضوعات کتاب مقدس گرفته شدهاند. این نمایشنامهها در طول قرن چهاردهم نوشته شده و توسط اعضای اصناف مختلف اجرا شدهاند.در «Ordo Paginorum» مربوط به سال ۱۴۱۵، فهرست مفصلی از کل چهل و هشت میانپرده ارائه شده است. «ترتیب نمایشهای نمایش کورپوس کریستی در زمان شهرداری ویلیام آلن، در سومین سال سلطنت هنری پنجم، سال ۱۴۱۵، گردآوری شده توسط راجر برتون، منشی شهر.»چهل و هشت گروه مختلف در این نمایش باشکوه شرکت کردند که با دباغان آغاز و با مرسرها پایان یافت.
این آثار خام هنوز در بخش عمدهای از عمر شکسپیر به نمایش گذاشته میشدند؛ سرکوب کامل آنها در دهه اول قرن هفدهم دنبال شد. اگرچه این نمایشنامهها تا اواخر قرن شانزدهم ادامه یافت، اما نشانههایی از کاهش علاقه به آنها در ربع آخر قرن شانزدهم آشکار شد، زمانی که نوع جاهطلبانهتری از درام به تدریج جایگزین نمایشنامه قدیمی اخلاق شد. کمدی جدید نبوغ خلاقانهتری را در ساختار دراماتیک، همراه با مهارت بیشتر در پرداختن به دیالوگهای ادبی، و همدلی و نبوغ گستردهتری را در توسعه شخصیت نشان میدهد، بنابراین برای بخش تحصیلکردهتری از مردم جذاب است. اولین کمدی واقعی نوشته شده به زبان انگلیسی «رالف رویستر دویستر» نام دارد و حدود سال ۱۵۵۰ ساخته شد. با این اثر، در مقایسه با آثار نمایشی قبلی، گامی عظیم به جلو برداشته شد.
بسیاری از شخصیتها بر اساس مدلهای کلاسیک قالبگیری شدهاند، در حالی که برخی دیگر هنوز نشانههایی از ماهیت تمثیلی دارند. به سرعت نمایشنامههای دیگری بر اساس انواع مشابه ساخته شدند. اولین تراژدی انگلیسی به نام[صفحه ۴]«گوربودوک یا فرکس و پورکس» که در حدود این دوره ساخته شد، نیز بر اساس خطوط کلاسیک بنا شده بود. از آن پس نمایش معجزه محکوم به فنا شد و از آن پس درام جدیدی شکوفا شد که شکوفایی کامل آن در آثار جاودانه ویلیام شکسپیر به اوج خود رسید.ساخت صحنه روباز، جایی که نمایشهای معجزهآسا به نمایش گذاشته میشدند، کاملاً با هر نوع صحنهای که اروپاییها در سیصد سال گذشته به کار گرفتهاند، متفاوت است. نمایشهای کاروانسرا در مقایسه با نمایشهای ابتدایی که پیش از اجداد ما در قرون وسطی اجرا میشدند، شباهت بیشتری به تئاتر امروزی ما دارند.
این نمایشهای معجزهآسا بیش از سه قرن اجرا شدند و تنها غذای دراماتیک مردم انگلیس را در این دوره طولانی تشکیل میدادند. نمایش معجزهآسا را میتوان به درستی به عنوان یک اثر مجزا توصیف کرد، مراحل متوالی آن را میتوان به سادگی به عنوان یک کل ارگانیک در نظر گرفت که از تولد شروع میشود، به بلوغ میرسد، در نهایت به زوال و انحطاط میرود و در نهایت به انقراض کامل ختم میشود. نمایشهای دورههای بعدی و شرایطی که تحت آن تولید میشدند، چیزی بیش از یک بدهی ناچیز به پیشینیان خود نداشتند.وقتی نمایشهای معجزهآسا از کلیسا بیرون آمدند و جنبهی غیرمذهبی پیدا کردند، اجراها در خیابانهای باز انجام میشد. این نمایشها دو نوع بودند: یکی ثابت که عموماً در بازار یا فضای باز مناسب دیگری مانند فضای سبز روستا اجرا میشد، یا به ایستگاهها یا نقاط جداگانهای تقسیم میشدند، یا همانطور که اکنون باید بگوییم محلهها، که هر ایستگاه توسط چندین نمایش یا صحنهی متحرک بازدید میشد که نوعی مراسم دستهجمعی را تشکیل میدادند.
محل اجرای واقعی نوعی سکو بود که بر روی پایههایی قرار داشت و تختههایی روی آن انداخته میشد. این صحنهی ابتدایی بر روی چرخها ثابت شده بود و کشیده میشد. با اسبها از خیابانی به خیابان دیگر میرفتند و به محض رسیدن به هر ایستگاه، نمایشی اجرا میشد. با این روش، جمعیت زیادی از مردم میتوانستند به راحتی و آسایش شاهد سرگرمی باشند. چه تضادی در مقایسه با اجرای یک نمایش یونانی، زمانی که بیست هزار نفر در یک تئاتر عمومی نشسته بودند و با شور و شوق و لذت شاهکارهای تراژیک اشیل، سوفوکل، اوریپید و کمدیهای طنزآمیز گزنده آریستوفان را تماشا میکردند، و لطفاً به یاد داشته باشید که این نمایشهای بزرگ حدود دو هزار سال قبل از این تلاشهای نمایشی ناچیز مردم خودمان نوشته و اجرا شدهاند.
در شهرهای بزرگی مانند یورک، شانزده ایستگاه برای برآوردن نیازهای عموم مردم ساخته شده بود. در یک شهر کوچک، حدود سه یا چهار ایستگاه تمام نیازها را برآورده میکرد. در کاونتری، تعداد دومی کافی بود. در یک نمایش باشکوه که در بورلی اجرا شد، به شش ایستگاه اشاره شده است. طول و مدت نمایشها در مکانهای مختلف متفاوت بود. سه روز به نمایشهای چستر اختصاص داده شده بود، شهرهای دیگر در زمان سریعتری موفق شدند و برنامه خود را در یک روز به پایان رساندند.این اجراهای یک روزه معمولاً از سپیده دم شروع میشدند. نیوکاسل خیلی مشتاق نبود و بیشتر با ایدههای مدرن ما مطابقت داشت و نمایش خود را کمی بعد از ظهر شروع میکرد، تقریباً مطابق با عصر ما. معتبرترین روایت از اجرای یک نمایش معجزهآسا، روایتی است که توسط اسقف راجر توصیف شده است، که شاهد یکی از نمایشها در چستر در طول تعطیلات عید پاک در سال ۱۵۹۴ بود.«هر گروه، نمایش یا پارتی مخصوص به خود را داشت که در آن، شرکتکنندگان یک داربست بلند با دو ردیف، یکی بلندتر و یکی کوتاهتر، بر روی چهار چرخ میپوشیدند.
در ردیف پایینتر، لباسهایشان را میپوشیدند و در ردیف بالاتر، در حالی که روی سقف باز بودند، بازی میکردند تا همه تماشاگران بتوانند صدای آنها را بشنوند و ببینند. مکانهایی که آنها در آنها بازی میکردند، در هر خیابان. آنها ابتدا از دروازههای ابی شروع میکردند و وقتی اولین نمایش اجرا میشد، آن را با چرخ دستی به صلیب بلند جلوی شهردار میبردند، و به این ترتیب به هر خیابان و به همین ترتیب هر خیابان یک نمایش همزمان در مقابل آنها اجرا میکرد، تا اینکه همه نمایشهای روز تعیین شده اجرا میشدند، و وقتی یک نمایش نزدیک به پایان بود، از خیابانی به خیابان دیگر خبر میآوردند تا بتوانند با نظم و ترتیب فراوان به جای آن بیایند و همه خیابانها نمایشهای خود را در مقابل خود داشته باشند، همه همزمان با هم اجرا کنند تا ببینند کدام نمایشها تفریح خوبی است، و همچنین داربستها و صحنههایی در خیابانها در این مکانها ساخته میشد که تصمیم میگرفتند نمایشهای خود را در آنها اجرا کنند.
نمایشهای اعجاز اغلب توسط چاسر ذکر شدهاند، بیتی در داستان میلر که در میان داستانهای کانتربری گنجانده شده است، به ما میگوید که چگونه جولی آبسولوم، کشیش کلیسا، نقش هرود را «در یک اسکافولد های» بازی کرد. شکسپیر به رجزخوانی بازیگرانی که در این سرگرمیها غالب بودند، با عبارت ضربالمثلی «بیرون هرودِ هرود» اشاره میکند، هرود شخصیتی شناختهشده در نمایش معجزه است. آیا نمیتوانیم در این خیال غرق شویم که جان شکسپیر پسر بزرگش، ویلیام، را برای تماشای یکی از این نمایشها به کاونتری برده است، شهری که تنها چند مایل با استراتفورد فاصله دارد در کتاب بسیار جذابی که توسط پروفسور هیگ، از دانشگاه آکسفورد، با عنوان « تئاتر اتاق زیر شیروانی» نوشته شده است ، نویسنده شرحی جامع و مفصل از تئاتر یونان باستان از دوران باستان تا انقراض آن ارائه میدهد.
حمید رام





