۱۸ و ۱۹ دی در قزوین چه گذشت؟

روز پنجشنبه هجدهم دی، شاهد بزرگ‌ترین حضور جمعی در خیابان‌های ایران معاصر بود. از قزوین تا دیگر نقاط کشور، مردم با حضور گسترده و فراگیر خود اعتراض کردند؛ به‌گونه‌ای که تنها شهرهای بسیار کوچکی از این موج نیروی مردمی مستثنی ماندند. این جنبش، فراتر از مرزهای جغرافیایی، نماد وحدت اجتماعی در میان تنوع‌های ایدئولوژیک و طبقاتی بود. هر خبری که از نقاط مختلف کشور منتشر می‌شد، حضور جمعیت‌های بزرگ و پیوسته را تأیید می‌کرد. این نه‌تنها یک راهپیمایی منظم نبود، بلکه انفجار طبیعی خشم و ناامیدی بود که سال‌ها در درون جامعه تجمع یافته بود.

بر خلاف ادعاهای احمقانه حکومت، اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی، حاصل فرآیند طولانی نارضایتی‌های مردمی بود. از اعتراضات سال ۱۳۸۸ که با شعار رای من کجاست شروع شد تا ۱۴۰۱ که با شعار‌های زنانه رنگ و بوی عبور از حکومت گرفت، تا فشارهای اقتصادی فزاینده سال‌های اخیر، جامعه ایران در حالت تحریک و انتظار و انفجار بود. بحران‌های معیشتی، نابسامانی‌های زیرساختی، و احساس ناامیدی از توان حکومت در حل مسائل، زمینه‌ی روانی برای این انفجار جمعی را فراهم کرده بود. نکته قابل تامل این اعتراضات این است که این جنبش اعتراضی از ترکیب‌بندی متنوعی تشکیل شده بود. اگرچه بسیاری از شرکت‌کنندگان به دنبال فراخوان شاهزاده رضا پهلوی‌ بیرون آمده بودند، اما نمی‌توان این اعتراضات را صرفاً سلطنت‌طلبانه تعریف کرد. بخش قابل‌توجهی از جامعه، از جمله فعالان اعتراضات سالهای ۸۸ و ۱۴۰۱ و رأی‌دهندگان دولت فعلی، در این تجمع حضور داشتند. هدف مشترک آنها، فراتر از تفاوت‌های ایدئولوژیک، تغییر ساختار حکومتی است. اکثریت قریب به اتفاق جامعه به این نتیجه رسیده‌اند که نظام فعلی قادر به اداره کشور نیست.

فشار اقتصادی و تنگناهای معیشتی نقش تعیین‌کننده‌ای در این اعتراضات داشت. از سال ۱۳۹۶ به‌بعد، شاخص‌های توسعه‌ای کشور رو به‌نزول است. در حالی که دوران پس از جنگ تحمیلی نوسان‌های اقتصادی را شامل بود، سیر نزولی اخیر بدون وقفه ادامه یافته و مسائل زیرساختی، تأمین آب و برق، و فقر گسترده به اعتقاد جامعه، با چارچوب موجود حل‌ناپذیر است. حتی بسیاری از مدافعان نظام نیز این واقعیت را پذیرفته‌اند، اما وابستگی معاشی آنان به ساختار حکومتی و مزدوری بخشی دیگر مانع اعلام علنی و پیوستن به مردم شده است.

جامعه‌ی امروز ما آبستن تحولی عمیق است نه فقط چون مردم خواهان تغییرند، چون این‌بار جمهوری اسلامی هم امکان ادامه‌ی مسیری را ندارد که سال‌هاست آمده. این بار خزانه‌اش خالی‌ست و راهی جز عمیق کردن فقر و شکاف‌های طبقاتی نمی‌شناسد. مردم معترض ساختمان استانداری را به آتش می‌کشند و مسولان باز صدای مردم را نمی‌شنوند. فردای همان شب، بسیج در خیابان ها کارناوال وحشت به راه می‌اندازند و در بلندگوها به مردم هشدار می‌دهند که این‌بار مدارایی در کار نیست. کمی آن‌سوتر، در خیابان دانشگاه عده‌ی‌ زیادی شعار «مرگ بر دیکتاتور» می‌دهند. در بلوار شمالی ، بسیجیان موتورسوار وحشیانه مردم را متفرق می‌کنند.. شنبه شب، شهر در ساعاتی که همیشه پر از زندگی بوده حالا خالی از هر رنگ و نوری است. چراغ‌ها خاموش‌اند، شهر تاریک است و مردمی در خیابان تن به گلوله می‌دهند، پای تلفن‌هایی که از پنجشنبه در قطع و وصل شدن نوسان می‌کند مردم وضعیت اعتراض در محله‌هایشان را به هم خبر می‌دهند.

تمام گزارش‌ها از قزوین و دیگر شهرهای ایران تاکید کرده‌اند که این اعتراضات با خشونت بی‌سابقه‌ای روبه‌رو شده‌اند. ویدیوهای منتشر شده نشان می‌دهند که نیروهای بسیج و سپاه بسیار وحشیانه به مردم حمله‌ور شده و بسیاری را کشته اند. آتش‌زدن سطل‌های زباله در خیابان‌ها و سوزاندن مراکز نمادین حکومتی، از جمله مسجد، فرمانداری، پایگاه بسیج و کیوسک‌های نیروی انتظامی، نماد خشم و ناامیدی گسترده‌ای بود که مردم در برابر وحشی‌گری نیروهای امنیتی میتوانستند نشان دهند. یک شاهد عینی در قزوین گفت که شمار کشته‌‌ها در این شهر طی دو شب اعتراض‌ها از صدها نفر فراتر رفته و بیمارستان‌ها مملو از جنازه و مجروح بودند.

شبی که تلفن‌ها قطع نمی‌شود، پیام از پلیس دریافت می‌کنند که: «شهروند گرامی، حضور شما در تجمع غیرقانونی محدوده‌ی صدا و سیما رصد و رؤیت گردید. ضروری‌ست سریعاً نسبت به ترک تجمعِ مورد نظر اقدام نمایید. در غیر این‌صورت تحت پیگرد قانونی قرار خواهید گرفت.» حالا مردم می‌فهمند که تلفن‌ها را وصل کرده بودند که راحت‌تر رصدشان کنند و هشدار بدهند. ساعاتی پس از این پیام باز هم تلفن‌ها تا پاسی از شب قطع می‌شوند. خیابان این روزها به خون و دود اشک‌آور آغشته است. کف ساختمان اورژانس بیمارستانی آن‌قدر خون ریخته بود که برای تمیز کردنش تی می‌کشیدند.

رژیم پا را فراتر گذاشته پزشکانی که مجروحان را درمان می کردند ر ا بازداشت کردند. در قزوین بازداشت دکتر مسعود عبادی‌فرد آذری و همسرش دکتر پریسا پرکار، زوج چشم‌پزشک، تنها به‌دلیل ارائه خدمات پزشکی به مجروحان اعتراضات، نمایانگر تشدید فشار بر پزشکان و کادر درمانی است که وظیفه انسانی و حرفه‌ای خود را به‌جای سیاست ترجیح داده‌اند. هیچ اطلاع رسمی درباره محل نگهداری و وضعیت سلامتی این دو پزشک منتشر نشده است. همچنین  دکتر علیرضا گلچینی، جراح بە دلیل ارائه خدمات درمانی به شهروندانی کە در جریان اعتراضات مردمی مجروح شدەاند، بازداشت شدە است.

اداره کل اطلاعات قزوین از بازداشت ۱۵۸ شهروند در ارتباط با اعتراضات مردمی در این استان خبر داد. در اطلاعیه اداره اطلاعات استان قزوین ادعا شده است که این افراد در کشته شدن ۱۱ نیروی امنیتی، تخریب و آتش زدن اماکن عمومی و خدماتی، آتش زدن اماکن مذهبی شامل دو حوزه علمیه و چهار مسجد که در جریان یکی از این آتش‌سوزی‌ها یک بسیجی جان خود را از دست داده، نقش داشته‌اند. معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری قزوین هم بجای برآورد خساراتی که نیروهای امنیتی به جان و مال مردم معترض زده‌اند، اعتراض شهروندان را به سازمان‌های تروریستی، شبکه‌های سازمان‌یافته یا عوامل خارجی نسبت داده و مجموع خسارت‌ها را نزدیک به ۱.۵همت اعلام کرده است؛ رقمی که شامل حدود ۳۰۰میلیارد تومان خسارت به ساختمان‌های دولتی و بیش از ۱.۲همت خسارت به سایر بخش‌ها از جمله زیرساخت‌های شهری، خدمات عمومی، معابر و سیستم‌های نظارتی می‌شود. حرف‌های بسیاری از فعالان سیاسی، هنرمندان و روشنفکران با مردم خیابان فاصله‌ی زیادی دارد. بسیاری از مردمی که به ستوه آمده‌اند، دنبال رهبری مقتدر برای گذشتن از دیکتاتوری‌ می‌گردند. چون در تاریخ و فرهنگ و هر آنچه پایه‌های ذهنی‌شان را ساخته همین را می‌شناسند. همین عادت تاریخی هم یکی از دلایلی است که دیوار میان مردم و جامعه‌ی مدنی را قطورتر کرده. و حالا خیلی از مردم به هم می‌گویند نخبگان سیاسی و فکری این مملکت صرفاً دنبال رؤیاهای عقیدتی خودشان بودند نه نجات مملکت و مردم و فریاد میزنند:‌جاوید شاه. و پهلوی برمیگرده …

استانداری قزوین در آتش خشم مردم

تا کنون از تعداد کشته‌ها و سرنوشت بازداشت شدگان اطلاع دقیقی در دست نیست. بنا بر اطلاعاتی که خانواده‌ها منتشر میکنند آنها برای دریافت پیکر جاویدنامان و برگزاری مراسم با فشار امنیتی شدیدی مواجه هستند. یکی از مهم‌ترین ابعاد دی‌ماه، وضع بیمارستان‌ها و بازداشت‌ها هست. مراکز درمانی در بسیاری از شهرها با موج بزرگی از مجروحان روبه‌رو شده‌اند و هم‌زمان گزارش‌هایی از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان‌ها، بازداشت مجروحان و فشار بر کادر درمان منتشر شده. خانواده‌ها نه فقط در جست‌وجوی زخمی‌ها و کشته‌شدگان، بلکه در جست‌وجوی بازداشت‌شدگانی بودند که سرنوشت‌شان روشن نیست. به علاوه بسیاری از پزشکان و کادر درمانی که به مجروحان کمک می‌کردند بازداشت شده‌اند.

پس از ۱۹ دی، کشور وارد فضایی از خشم و اندوه شده است. بسیاری از شهرها در حالت سوگواری فرو رفته‌اند. در برخی موارد تجمع‌های سوگواری کنترل یا محدود می‌شود و حکومت می‌ترسد عزاداری به اعتراض تازه تبدیل شود. و این یعنی اعتراضات دی فقط به خیابان و روزهای کشتار محدود نشده است، بلکه در عزاداری‌های متفاوت، رقص سوگ، مراسم نمادین و غیرمذهبی و در ترس خانواده‌ها از پیگیری وضع بازداشت‌شدگان ادامه یافته است.

اسامی جاویدنامان قزوین بنابر اطلاعاتی که تا لحظه تنظیم این نوشتار توسط خانواده‌ها منتشر شده است، بدین شرح است:

۱۸ دی‌ماه

محمدحسین ساریخانی (۱۸ ساله): با تیر مستقیم مقابل ساختمان استانداری کشته شد.

حمزه زینلی (۲۲ ساله): مکانیک از ناصرآباد قزوین، با شلیک مستقیم به قلب کشته شد.

ریحانه قدسی (۲۲ ساله): شامگاه با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر جان باخت. گلوله از قفسه سینه و از پشت به او اصابت کرد.

محمد فاتح (۲۷ ساله): بر اثر شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای جان خود را از دست داد.

دانیال حاجی‌پور (۲۳ ساله): دانشجوی روان‌شناسی، در خیابان دانشگاه با شلیک مستقیم گلوله جنگی به سر کشته شد.

دانیال سبزیکار (۲۸ ساله): مجروح شده و پس از بستری در بیمارستان با تیر خلاص کشته شد.

سجاد شاقلانی (۲۰ ساله): ورزشکار از الوند قزوین که تازه خدمت سربازی را به پایان رسانده بود، با شلیک مستقیم به سر کشته شد.

قاسم وکیلی (۴۰ ساله): پدر یک پسر ۹ ساله، قهرمان آفرود و اهل قزوین، در جریان اعتراضات با شلیک گلوله به شکم کشته شد.

محسن آراستی (۴۵ ساله): با شلیک مستقیم کشته شد.

آریا کمالو (۴۸ ساله): از پشت مورد اصابت گلوله سرکوبگران قرار گرفت.

رسول بادپران (۴۱ ساله): راننده تاکسی ساکن قزوین، با شلیک مستقیم کشته شد.

سید مسعود ناصری: شامگاه بین ساعات ۱۰ تا ۱۲ شب در نزدیکی محل سکونت خود هدف اصابت گلوله نیروهای امنیتی قرار گرفت و بر اثر شدت جراحات جان باخت.

پروین اسمعیل‌نژاد (۴۰ ساله): معلم آموزش‌وپرورش شهرستان آبیک و مادر دو فرزند، با شلیک مستقیم گلوله جنگی به قلب جان خود را از دست داد.

علی جعفری (۴۴ ساله): پدر دو نوجوان، کارمند ساکن شهرالوند قزوین، با شلیک مستقیم کشته شد.

۱۹ دی‌ماه

علیرضا نوری (۲۵ ساله): در جریان اعتراضات مردم با شلیک مستقیم گلوله به قلبش کشته شد.

نازنین اسمی‌خانی (۱۸ ساله): دانش‌آموز سال آخر دبیرستان که عکاسی می‌خواند و در آتلیه عکاسی کار می‌کرد. شب همراه با پدر و مادرش در مسیر بازگشت به خانه هدف گلوله تک‌تیرانداز قرار گرفت.

صفورا جعفری (۲۲ ساله): دانشجوی ریاضیات قزوین، با شلیک مستقیم کشته شد.

ناهید واعظ (۳۳ ساله): مادر یک پسر ۴ ساله، کارمند ساکن زیباشهر قزوین، با شلیک مستقیم به قلب کشته شد.

علی عطایی (۲۵ ساله): شاغل در نمایشگاه خودرو، اهل قزوین و ساکن تهران، در خیابان زندیه با شلیک مستقیم به سینه کشته شد.

مجتبی روتیوند غیاثوند: متولد ۱۷ مرداد ۱۳۶۷، مهندس عمران و پدر دو فرزند، در اعتراضات با شلیک گلوله جنگی کشته شد.

امیرمهدی کشاورز (۱۷ ساله): فوتبالیست، جمعه در اعتراضات زیباشهر قزوین با شلیک دو گلوله جنگی به قتل رسید.

محمد درویشوند (۲۲ ساله): در اعتراضات الوند به همراه پسرعمویش ادریس درویشوند (۳۴ ساله) هنگام فرار از نیروهای سرکوبگر با اصابت گلوله جنگی به قتل رسید.

حامد جمالی (۲۱ ساله): دانشجوی الکترونیک در دانشگاه رجای قزوین و کارمند مغازه موبایل‌فروشی. در ۱۸ دی هدف شلیک قرار گرفت و گلوله‌ای به پهلویش اصابت کرد.

رویا نوری زیارانی: مادر یک فرزند، در اعتراضات بر اثر شلیک مستقیم گلوله نیروهای سرکوبگر کشته شد. او در روز تولدش توسط نیروهای حکومتی جان سپرد.

محسن مقیمی (۳۱ ساله): با شلیک تیر جنگی نیروهای سپاه پاسداران کشته شد.

در روزهای اخیر، گسترش بازداشت‌ها فراتر از حد معمول رفته است. این فرآیند تنها محدود به خیابان‌ها و میدان‌های تجمع نیست؛ بلکه به خانه‌ها نیز تسری یافته است. شاهد بازداشت‌های گسترده‌ای هستیم که هم در قزوین و هم در شهرهای دیگر اتفاق می‌افتد. آنچه نگران‌کننده‌تر است، شناسایی و ردیابی افرادی است که صرفاً قصد شرکت در اعتراضات بعدی را داشته‌اند. مورد پزشکان به‌ویژه نمادین است. چند پزشک در شب‌های تاریک، نیمه‌شب، بازداشت شده‌اند. تنها جرم آن‌ها این بود که در اعلامیه‌ای ساده نوشته بودند: اگر کسی نیاز به کمک پزشکی داشت، ما آماده‌ایم. این عمل انساندوستانه به دلیل درک سیاسی آن، به بازداشت منجر شد. اما هنگام بحث درباره‌ی مسئولیت و نقش سیاسی، احساس من این است که مردم با انتخاب آگاهانه‌ی خود به خیابان‌ها آمده‌اند. هر کسی که غیر این قلم بزند یا مزدور است و یا احمق.

درست است که، این حرکت در پاسخ به یک فراخوان سیاسی بود، و سخنان ترامپ”اگر بزنند، من می‌زنم” بدون تردید اعتماد به نفسی به مردم داد. اما مردم خود تصمیم گرفتند. آن‌ها خود را مسئول عملکرد خود می‌دانند. ترکیبی از شرایط بیرونی، استیصال درونی، و به‌ویژه تجربه‌ی جنگ اخیر با اسرائیل، ذهن‌های مردم را تحت تأثیر قرار داد. این تجربه نشان داد که حملات واقعی می‌تواند رخ دهد و در ساعت‌های کوتاهی می‌تواند تغییرات بنیادی ایجاد کند. در لحظه‌ی حال، پس از وقایع اخیر، برداشت من این است که بخش قابل‌توجهی از مردم منتظر یک حمله‌ی دیگر هستند. آن‌ها منتظر حمله‌ای هستند که می‌تواند وضعیت را به‌طور قطعی تغییر دهد. مردم تصمیمی گرفته‌اند، و این چشم‌انداز فعلی است.فضای عمومی غالب به این شکل است که دیگر تاریکتر نمی‌شود. مردم منتظرند ببینند ترامپ چه اقدامی خواهد کرد. تمام نگاه‌ها به سوی بیرون دوخته شده است. این انتظار و این توجه به بیرون، نشان‌دهنده‌ی تغییری عمیق در ذهنیت عمومی است. سالهاست که حاکمان بی خرد ایران این نکته مهم را نفهمیده اند که شهر می‌تواند با سرنیزه آرام شود، مغازه‌ها باز شوند و خیابان‌ها به ظاهر به ریتم همیشگی بازگردند؛ اما اگر دردها درمان نشود و اصلاحی جدی بر بی عدالتی های موجود آغاز نگردد، آتش و بذر همان بحران‌ها در زمانی دیگر و به شکلی دیگر از خاکستر سر بر خواهد آورد. به امید آزادی وطن.

اعتراضات مردم قزوین در ۱۸ دی ۱۴۰۴ + ویدیو

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا