بررسی “عروس”: فرآیند مگی جیلنهال در الهام از عروس فرانکنشتاین هیجانانگیز است
The Bride! یک فیلم ترسناک علمی تخیلی آمریکایی به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی مشترک مگی جیلنهال و با بازی پنهلوپه کروز، کریستین بیل، جسی باکلی، پیتر سارسگارد، آنت بنینگ و جولیان هاف است. فیلم “عروس” با هنرمندی مگی جیلنهال یک تفسیر تازه از داستان کلاسیک عروس فرانکنشتاین را ارائه میدهد. آثار او در این فیلم به طور خاص هیجانانگیز و جذاب هستند. جیلنهال از دنیای وحشت و فانتزی این داستان بهرهبرداری کرده و شخصیتهای جدیدی را معرفی میکند که احساسات و چالشهای انسانی را کاوش میکنند. فیلم “عروس” با بازی خشمگین جسی باکلی و کریستین بیل که دلخراش است، یک اثر جسورانه با دامنه و جاهطلبی بسیار است که پر از شگفتیهاست.اگر شما یک زن ناتوان در شیکاگوی ۱۹۳۶ باشید که توسط مافیا کشته شده و دوباره زنده شدهاید تا همسر موجود فرانکنشتاین شوید، قطعاً کمی عصبانی خواهید بود. این دقیقاً حالتی است که جسی باکلی در تفسیر مگی جیلنهال از کلاسیک ۱۹۳۵ “عروس فرانکنشتاین” دارد.در “عروس!” شخصیت اصلی که در فیلم اصلی حتی یک کلمه هم نمیگوید، صدایی و ذهنی مستقل پیدا میکند. اما این فیلم پر از شگفتیهایی است که پیشبینی آنها از پیش فرض اثر دور است. جیلنهال که پیش از این با کارگردانی تحسینشده “دختر گمشده” شناخته شده بود، به آثار “فرنکنشتاین جوان”، “بانی و کلاید”، و “فرد آستاير و جینجر راجرز” اشاره میکند.این فیلم نه تنها تهدیدات جدی از نظر خشونت جنسی را نشان میدهد، بلکه شامل شمارههای موزیکال و رقص شاداب، یک کارآگاه و شخصیتی با عنوان “دختر عزیزش” نیز میشود. و البته، ماری شلی نیز در این داستان حضور دارد. گاهی اوقات احساس میشود که خود فیلم از قطعات فیلمهای دیگر دوخته شده است، اما گردآوری این همه تکه و پازل نمایانگر دامنه و جاهطلبی بزرگ جیلنهال است.
بررسی شخصیت Frank در “عروس”: تفسیر جدید و جذاب
در این فیلم، موجود را فرانک نامیدهاند و داستان تقریباً به اندازهی عروس به او نیز پرداخته میشود. فرانک نهتنها سنگینوزن نیست، بلکه بر روی پیشانیاش دوختهایی و بینی غیرعادی نیز دارد. بار دیگر، کریستین بیل نشان میدهد که یکی از بهترین بازیگران حال حاضر است. با صدایی کلفت و خشن، فرانک به آزمایشگاه دکتر یوفرونیوس (با بازی آن هت بنینگ) میآید و به او میگوید که چقدر برای بیش از یک قرن تنهایی غیرقابل تحملی را تجربه کرده است. بیل او را هم دلخراش و هم قادر به خشونت خشمگین به تصویر میکشد. فرانک همچنین علاقهمند به فیلمهاست و در چند صحنه که بسیار سرگرمکننده هستند، او ستاره موردعلاقهاش، رونی رید، را در حال آوازخوانی و رقصیدن بر روی صفحه نقرهای میبیند. جیک جیلنهال به زیبایی نقش رقصندهای با طراوت و شیک، مشابه آستاير، را ایفا میکند و گاهی اوقات فرانک خود را در آن نقش مجسم میکند، با کلاه بالا و دنباله.
تجلی اصل زنانه در “عروس” و چالشهای آن
زمانی که یوفرونیوس جسد را به حیات میآورد، عروس با موهای پلاتینی خود و بههمریخته زندگی دوباره مییابد؛ یادآور السا لنچستر در فیلم اصلی. یک ماده شیمیایی باززایی لکههای سیاهی بر روی صورت او بر جای گذاشته و او نام خود را به یاد نمیآورد. باکلی اجرای قدرتمند و خشمگینی ارائه میدهد، اما کمی طول میکشد که بیننده به شخصیت عروس باور پیدا کند، نه به این دلیل که او خود را نمیشناسد، بلکه به خاطر تغییرات سبکشناختی جیلنهال که ما را در فاصله نگه میدارد. بسیاری از اوقات، عروس بیشتر به عنوان یک مفهوم از قدرت زنانه به تصویر کشیده میشود تا یک شخصیت واقعی، و وجود ماری شلی، نویسنده فرانکنشتاین، نیز کمکی به این وضعیت نمیکند. این فاصلهگذاری باعث میشود که اثرگذاری عروس به عنوان یک موجود مستقل و قوی دشوارتر به نظر برسد.

ماری شلی و عنصر نوآر در “عروس”
فیلم با ماری شلی، که نقش آن را نیز باکلی ایفا میکند، آغاز میشود و صحنههای او به صورت سیاه و سفید نمایش داده میشود. (غیر از موزیکالهای هالیوودی که فرانک مشاهده میکند، بقیه این فیلم با ظاهری فوقالعاده رنگی و حس نوآر است.) او با لحن هشدار دهنده صحبت میکند و تصمیم میگیرد در بدن یک زن مافیای بانمک آمریکایی به نام آیدا زندگی کند، پیش از آنکه آیدا به عنوان عروس دوباره زنده شود. از آن به بعد، در یک تغییر ناخوشایند، شلی گاهبهگاه از طریق عروس با صدای نویسنده و لهجه بریتانیاییاش صحبت میکند، نه صدای خود آیدا. عروس همچنین به طور مکرر میگوید: “ترجیح میدهم این کار را نکنم”، به نقل از شخصیت بارتلبی از هرمَن ملویل، در حالی که فیلم این نکته را به وضوح بیان میکند. این اشاره از جیلنهال قابل درک است، اما شنیدن آن از آیدا با گفتار خشنش بسیار شگفتانگیز است.
نقطه عطف و اوج هیجان در “عروس”
اما یک نقطه عطف وجود دارد و از آنجا به بعد فیلم به طرز هیجانانگیزی اوج میگیرد. در یک صحنه شاداب در یک باشگاه زیرزمینی، عروس به طرز وحشی میرقصد در حالی که فرانک با آرامش از دور به تماشا مینشیند. زمانی که دو مرد به او در خارج از باشگاه حمله میکنند، خشم او فوران کرده و مجبور میشوند به فرار بپردازند. پیتر سارسگارد نقش کاربردی یک کارآگاه را بازی میکند که دنبالهروی آنهاست و پنهلوپه کروز به طرز تند و تیزی نقش منشی او را ایفا میکند که مهارتهای تشخیصیاش بهتر از رئیسش است. عروس همچنین عاشق فرانک میشود، چرا که او مهربان و محافظتکننده است. این که او دو بار او را از خشونت نجات میدهد و به نوبه خود او را از تنهایی میرهاند، لایهای از برابری به پیام فمنیستی فیلم اضافه میکند.
فیلم از لحاظ مقیاس بسیار عظیم است؛ آنها به نورهای برجسته نیویورک در تایمز اسکوئر میرسند و سپس در یک تیراندازی در سالن باله با پلیس درگیر میشوند. و در تمام این مدت، حتی زمانی که “عروس!” از لحاظ احساسی کمرمق است، بینش جسورانهاش احساس هیجان را منتقل میکند.فیلم به خوبی بین تنش و احساسات عمیق انسانی تعادل برقرار کرده و تماشاگر را در یک سفر احساسی و تفکری قرار میدهد. این اثر نه تنها به خاطر داستان خود بلکه به خاطر کارگردانی فوقالعاده و بازیگری برجسته جیلنهال نیز تحسین شده است. در نهایت، “عروس” نه تنها یک بازنگری نوآورانه است، بلکه تجربهای هیجانانگیز و به یادماندنی برای تماشاگران به ارمغان میآورد.





